فضل و كرم پروردگار بر بندگان است ، و از عوامل مهم حيات انسانها و موجودات زنده است .
اگر نور نبود حيات و زندگى و حركت وجود نداشت ، و اگر تاريكى متناوب نبود شدت نور همه موجودات را خسته و ناتوان و فرسوده مىكرد و گياهان را مىسوزانيد و نابود مىساخت ، ولى اكثر مردم از كنار اين مواهب عظيم الهى بىتوجه مىگذرند و شكر او را بجا نمىآورند .
جالب اينكه قاعده بايد به جاى « الناس » دوم ضمير باشد و بفرمايد « لكن اكثرهم لا يشكرون » ولى ذكر كلمه « الناس » بجاى ضمير گويا اشاره به اين است كه طبع انسان ( تربيت نايافته ) كفران نعمت است ، چنان كه در آيه 34 « سوره ابراهيم » نيز مىخوانيم إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ : « انسان بسيار ظالم و كفران كننده است » ( 1 ) .
اما اگر انسان چشمى بينا و قلبى دانا داشته باشد كه خوان نعمت بيدريغ الهى را كه همه جا گسترده است ببيند ، و باران رحمت بيحسابش را كه همه جا رسيده است مشاهده كند ، بى اختيار زبان به شكر و ثناى او مىگشايد و خود را در مقابل اينهمه عظمت و رحمت كوچك و مديون مىبيند ( 2 ) .
آيه بعد ، از توحيد ربوبيت پروردگار شروع كرده و به توحيد خالقيت و ربوبيت ختم مىكند ، مىفرمايد : « آن كس كه اين همه نعمتها را بر شما ارزانى داشته خداوندى است كه مالك و مربى شما است » ( * ( ذلِكُمُ اللَّه رَبُّكُمْ ) * ) .
« همان خداوندى كه خالق همه چيز است » ( * ( خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ) * ) .
هامش
( 1 ) « تفسير الميزان » و « تفسير روح المعانى » ذيل آيات مورد بحث .
( 2 ) در باره معنى « شكر » و اقسام و انواع آن در جلد دهم صفحه 278 به بعد ( ذيل آيه 7 سوره ابراهيم مشروحا بحث شده است ) .