و منظره عذاب دردناك آن مىافتد ، آهى از دل بر مىكشد و آرزو مىكند اى كاش به او اجازه داده مىشد تا به دنيا بازگردد ، تبهكاريهاى گذشته را با اعمال نيكش بشويد و در صف نيكوكاران جاى گيرد .
به اين ترتيب هر يك از اين گفتارهاى سه گانه مجرمان در قيامت در موقفى اظهار مىشود :
با ورود در صحنه محشر اظهار حسرت مىكند .
با مشاهده پاداش پرهيزكاران آرزوى سرنوشت آنها را مىنمايد .
و با مشاهده عذاب الهى آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گذشته مىكند .
قرآن در برابر اين سه گفتار تنها به گفتار دوم چنين پاسخ مىگويد : « آرى آيات من به سراغ تو آمد اما آن را تكذيب كردى ، و تكبر ورزيدى ، و از كافران بودى » ( * ( بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ ) * ) ( 1 ) .
يعنى اينكه مىگويى « اگر هدايت الهى به سراغ من آمده بود از پرهيزگاران بودم هدايت الهى چيست ؟ جز اينهمه كتب آسمانى و فرستادگان خدا و آيات و نشانههاى حق در آفاق و انفس ؟
همه اين آيات را ديدى و شنيدى عكس العمل تو در مقابل آن چه بود ؟ تكذيب و استكبار و كفر ! مگر ممكن است خدا بدون اتمام حجت كسى را مجازات كند ؟ مگر ميان
هامش
( 1 ) گر چه قائل در آيات گذشته « نفس » بوده ، و آن مؤنث است ، و كرارا در آيات قرآن اوصاف و افعال مربوط به آن به صورت مؤنث آمده ، ولى در آيه مورد بحث ضمير كذبت و ما بعد آن به صورت مذكر آمده است اين به خاطر آن است كه در اينجا منظور از آن انسان و مانند آن مىباشد بعضى نيز گفتهاند كه نفس به مذكر و مؤنث هر دو اطلاق مىشود .