بعضى افزودهاند : از توحيد و لا إله الا اللَّه .
بعضى گفتهاند از نعمتها : از جوانى ، تندرستى ، عمر ، مال و مانند اينها .
و در روايت معروفى كه از طرق اهل سنت و شيعه نقل شده آمده است كه از « ولايت على ع سؤال مىشود » ( 1 ) .
البته اين تفاسير با هم منافاتى ندارد ، چرا كه در آن روز از همه چيز سؤال مىشود ، از عقائد ، از توحيد ، و ولايت ، از گفتار و كردار ، و از نعمتها و مواهبى كه خدا در اختيار انسان گذارده است .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه نخست آنها را به سوى راه دوزخ مىبرند و سپس آنها را براى بازپرسى متوقف مىسازند ؟
آيا نبايد بازپرسى و دادرسى مقدم بر اين كار صورت گيرد ؟
اين سؤال را از دو طريق مىتوان پاسخ گفت :
نخست اينكه جهنمى بودن اين گروه بر همه واضح است ، حتى بر خودشان ، و بازپرسى و سؤال براى اين است كه حد و حدود و ميزان جرمشان را براى آنها روشن سازد .
ديگر اينكه اين سؤالها براى داورى نيست ، بلكه يك نوع سرزنش و مجازات روانى مىباشد .
البته اينها همه در صورتى است كه سؤالات مربوط به آنچه در بالا آورديم بوده باشد اما اگر مربوط به آيه بعد باشد كه از آنها سؤال مىشود « چرا به يارى هم بر نمىخيزند » در اين صورت هيچ مشكلى در آيه باقى نمىماند ، ولى اين تفسير با روايات متعددى كه در اين زمينه وارد شده سازگار نيست مگر اينكه اين سؤال
هامش
( 1 ) اين روايت را در « صواعق » از « ابو سعيد خدرى » از پيامبر ( ص ) و همچنين « حاكم ابو القاسم حسكانى » در « شواهد التنزيل » از آن حضرت نقل كرده ، در عيون اخبار الرضا نيز از امام على بن موسى الرضا ( ع ) نقل شده است .