بازگو كردهاند ، و گفتهاند نه مقام نبوت و حكومت الهى به انگشتر وابسته است .
و نه هرگز خداوند اين مقام را از پيامبرى گرفته ، شيطانى را به صورت پيامبرى درآورده ، تا چه رسد به اينكه چهل روز بر جاى او بنشيند و ميان مردم حكومت و قضاوت كند ( 1 ) .
به هر حال قرآن در آيه بعد مساله توبه سليمان را كه در آخرين جمله آيه قبل آمده بود به صورت مشروحترى بازگو كرده ، مىفرمايد : « گفت پروردگارا مرا ببخش » ( * ( قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي ) * ) .
و ملك و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچكس نباشد كه تو بسيار بخشنده اى « ( * ( وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ) * ) .
در اينجا دو سؤال مطرح است
1 - آيا از اين تقاضاى سليمان استشمام بخل نمىشود ؟
در پاسخ اين سؤال مفسران مطالب بسيارى دارند كه قسمت مهمى از آن با ظاهر آيات ناهماهنگ است ، آنچه از همه مناسبتر و منطقىتر به نظر مىرسد اين است كه :
او از خداوند يك نوع حكومت مىخواست كه توأم با معجزات ويژه اى بوده باشد ، و حكومت او را از ساير حكومتها مشخص كند ، زيرا مىدانيم هر پيامبرى معجزه مخصوص به خود داشته موسى ع معجزه عصا و يد بيضا داشت ، آتش براى ابراهيم سرد و خاموش شد ، معجزه صالح ناقه مخصوص او بود ، و معجزه پيامبر اسلام قرآن مجيد بود ، سليمان نيز حكومتى داشت آميخته با اعجازهاى
هامش
( 1 ) براى اينكه روشن شود ريشه اين خرافات كتب يهود است به كتاب « اعلام قرآن » بحث سليمان در افسانهها صفحه 392 مراجعه شود .