هيچگونه علم و دانش خدا را با خود قياس مىكردند و براى او فرزند و گاهى همسر قائل بودند .
از جمله قبائل « جهينه » ، و « سليم » و « خزاعه » و « بنى مليح » معتقد بودند كه « فرشتگان » دختران خدا هستند ! و بسيارى از مشركان عرب « جن » را نيز فرزندان او مىپنداشتند و يا بعضا همسرى از « جن » براى پروردگار قائل بودند ! اين پندارهاى بىاساس و خرافى آنها را به كلى از راه حق منحرف ساخته بود ، به گونه اى كه آثار توحيد و يگانگى خدا از بين آنها برچيده شده بود .
در حديث آمده است كه « مورچه گمان مىكند كه پروردگارش مانند او دو شاخك دارد » ! .
آرى فكر كوتاه انسان را به مقايسه مىكشاند ، مقايسه خالق به مخلوق ، و اين مقايسه بدترين عامل گمراهى در شناخت خدا است .
به هر حال قرآن نخست به سراغ آنها مىرود كه فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند و از سه طريق « تجربى » و « عقلى » و « نقلى » به آنها پاسخ مىدهد :
نخست مىفرمايد : « از آنها بپرس : آيا پروردگار تو دخترانى دارد و پسران از آن آنها است » ؟ ! ( * ( فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ ) * ) ( 1 ) .
چگونه آنچه را براى خود نمىپسنديد براى خدا قائل هستيد ( اين سخن طبق عقيده باطل آنها است كه از دختر سخت متنفر بودند و به پسر سخت علاقمند ، چرا كه پسران در زندگى آنها در جنگها و غارتگريهاشان نقش مؤثرى داشتند در حالى كه دختران كمكى به آنها نمىكردند .
هامش
( 1 ) « استفتهم » از ماده « استفتاء » در اصل از « فتوا » گرفته شده كه به معنى جواب مسايل مشكله است .