بود ، و يك موريانه آن را از حركت باز داشت ! .
جالب اينكه در بعضى از روايات آمده است كه در آن روز سليمان ديد جوانى خوشرو و خوش لباس از يكى از زواياى قصر بيرون آمد و به سوى او حركت نمود ، سليمان تعجب كرد ، گفت : تو كيستى ؟ و به اذن چه كسى اينجا آمدى ؟ ! من گفته بودم هيچكس امروز اينجا نيايد ! در پاسخ گفت : من كسى هستم كه نه از شاهان مىترسم ! نه رشوه مىگيرم ! - سليمان بيشتر تعجب كرد - اما او مجالى نداد و افزود : من فرشته مرگم ، آمدهام تا قبض روح تو كنم ! اين را گفت و فورا قبض روح او كرد ! ( 1 ) .
اين را نيز بايد يادآورى كنيم كه داستان سليمان مانند بسيارى از داستانهاى انبيا ، با روايات مجعولى متاسفانه آميخته شده ، و خرافاتى به آن بستهاند كه چهره اين پيامبر بزرگ را دگرگون ساخته ، و بسيارى از اين خرافات از تورات كنونى گرفته شده است و اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت كنيم هيچ مشكلى پيش نخواهد آمد .
2 - چرا مرگ سليمان مدتى مكتوم ماند ؟
در اينكه چه مدت مرگ حضرت سليمان بر كاركنان حكومتش مخفى ماند ؟ دقيقا روشن نيست يك سال ؟ يك ماه ؟ يا چند روز ؟
مفسران در اين باره نظر واحدى ندارند .
آيا اين كتمان از ناحيه اطرافيان او صورت گرفت كه آگاهانه براى اينكه رشته امور كشور موقتا از هم متلاشى نشود مرگ او را مكتوم داشتند ؟
و يا اينكه اطرافيان نيز از اين امر آگاهى نداشتند ؟ !
هامش
( 1 ) « تفسير برهان » جلد 3 صفحه 345 « علل الشرائع » طبق نقل تفسير الميزان جلد 16 صفحه 391 .