دلها در آنست ( 1 ) .
و در جاى ديگر درباره حكمت و دانش مىفرمايد
هى حياة للقلب الميت :
« حكمت مايه حيات دلهاى مرده است » ( 2 ) .
گاه بيمارى قلب را در برابر بيمارى بدن قرار داده ، مىفرمايد :
و اشد من مرض البدن مرض القلب :
« بدتر از بيمارى تن بيمارى دل است » ( 3 ) .
و زمانى مىگويد : « هر كس روح ورع در او كم شود قلبش مىميرد » :
و من قل ورعه مات قلبه
( 4 ) و تعبيرات فراوان ديگرى از اين قبيل .
از سوى ديگر قرآن مجيد براى انسان نوع خاصى از بينايى و شنوايى و درك و شعور غير از بينايى و شنوايى و شعور ظاهر قائل شده چنان كه در باره كافران مىفرمايد : صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ : « آنها كران و لالان و كورانند و به همين دليل چيزى نمىفهمند » ! ( بقره - 171 ) .
در جاى ديگر منافقان را بيماردلانى مىنامد كه خداوند بر بيمارى آنها مىافزايد فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّه مَرَضاً ( بقره - 10 ) .
و كسانى را كه ترس از خدا در وجودشان نيست سنگدلانى معرفى كرده كه قلبشان از سنگ خارا نيز سختتر است : « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ( مِنْ بَعْدِ ذلِكَ ) فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً » ( بقره - 74 ) .
و در باره گروهى از كافران تعبيرى دارد كه ضمن آن آنها را به عنوان « پاكدلان » معرفى مىكند ، مىگويد : « أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّه أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ » : « آنها كسانى هستند كه خدا نمىخواهد دلهاى آنها را پاك
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » خطبه 110 .
( 2 ) « نهج البلاغه » خطبه 133 .
( 3 ) « نهج البلاغه » كلمات قصار كلمه 388 .
( 4 ) « نهج البلاغه » كلمات قصار كلمه 349 .