و مىخواستند ضربه كارى بزنند چشمانشان از كار افتاد ، يا قدرت حركت از آنها سلب شد ( 1 ) .
ولى اين شان نزولها مانع از عموميت مفهوم آيه و گستردگى معنى آن در باره همه سردمداران كفر و متعصبان لجوج نخواهد بود ، ضمنا تاييدى است بر آنچه در بالا در تفسير جمله * ( فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ) * بيان كرديم كه منظور از آن اكثريت مشركان نيست ، بلكه اكثريت سردمداران شرك و كفر و نفاق است .
آيه بعد توصيف ديگرى از همين افراد است ، و ترسيم گويايى از عوامل نفوذناپذيرى آنها ، مىفرمايد : « ما در پيش روى آنها سدى قرار داديم و در پشت سرشان سدى » ( و * ( جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا ) * ) .
آنها در ميان اين دو سد چنان محاصره شدهاند كه نه راه پيش دارند و نه راه بازگشت ! و در همين حال « چشمان آنها را پوشانديم لذا چيزى را نمىبينند » ( * ( فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ ) * ) .
عجب ترسيم گويايى ؟ از يك سو همچون اسيرانى هستند كه در غل و زنجيرند .
از سوى ديگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است كه سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چيزى نمىبينند ! از سوى سوم سدى از پيش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پيش و پس را بر آنها بسته است .
از سوى چهارم چشمان آنها بسته شده ، و قدرت ديد و باصره آنها به كلى از كار افتاده است .
هامش
( 1 ) تفسير آلوسى جلد 22 صفحه 199 .