شكستناپذيرى است كه در تمام طول اعصار و قرون به صورت يك معجزه جاويدان باقى مىماند ، و هيچ قدرتى نمىتواند عظمت آن را از صفحه دلها محو كند .
و تكيه روى « رحيميت » خداوند براى بيان اين حقيقت است كه رحمت او ايجاب كرده كه چنين نعمت بزرگى را در اختيار انسانها بگذارد .
بعضى از مفسران اين دو توصيف را براى بيان دو نوع عكس العمل متفاوت مىدانند كه ممكن است مردم در برابر نزول اين كتاب آسمانى و فرستادن اين رسول نشان دهند :
اگر به انكار و تكذيب بر خيزند خداوند با عزت و قدرتش آنها را تهديد كرده ، و اگر از در تسليم و قبول در آيند خدا با رحمتش آنها را بشارت داده . ( 1 ) .
بنا بر اين عزت و رحمتش كه يكى مظهر « انذار » و ديگرى مظهر « بشارت » است با هم آميخته و اين كتاب بزرگ آسمانى را در اختيار انسانها گذارده است .
در اينجا سؤالى مطرح است كه مگر مىتوان حقانيت يك پيامبر يا كتاب آسمانى را با سوگند و تاكيد اثبات كرد ؟
ولى پاسخ اين سؤال در دل آيات فوق نهفته است ، زيرا از يك سو قرآن را توصيف به حكيم بودن مىكند ، اشاره به اينكه حكمتش بر كسى پوشيده نيست ، و خود دليل بر حقانيت خويش است .
ديگر اينكه پيامبر ص را به ره سپردن بر « صراط مستقيم » توصيف كرده ، يعنى محتواى دعوت او خود بيان مىكند كه مسير او مسير مستقيمى است ، سوابق زندگى او نيز نشان مىدهد كه او طريقى جز طريق مستقيم ندارد .
و ما در بحثهاى دلائل حقانيت پيامبران اين مطلب را اشاره كردهايم كه يكى از بهترين طرق براى پى بردن به حقانيت آنها اين است كه محتواى دعوت آنان دقيقا بررسى شود ، هر گاه هماهنگ با فطرت و عقل و و جدان بود و در سطحى
هامش
( 1 ) « تفسير كبير فخر رازى » ذيل آيه مورد بحث .