و مغرور و غافل كرده و به طغيان گرى واداشته است ( 1 ) .
آرى معمولا كسانى كه در صف اول مخالفين انبياء بودند اين گروه مترف طغيانگر غافل بودند كه چون تعليمات انبياء را از يك سو مزاحم كامجويى و هوسرانى خود مىديدند ، و از سوى ديگر مدافع حقوق محرومانى كه با غصب حقوق آنها به اين زندگى پر زرق و برق رسيده بودند ، و از سوى سوم آنها هميشه براى پاسدارى مال و ثروتشان قدرت حكومت را يدك مىكشيدند ، و پيامبران را در تمام اين جهات در نقطه مقابل خود مىديدند ، لذا فورا به مبارزه برمىخاستند .
عجب اينكه آنها انگشت روى حكم و تعليم خاصى نمىگذاشتند ، بلكه در بست مىگفتند « ما به تمام آنچه شما مبعوث شدهايد كافريم » و حتى يك گام هم با شما همراه نيستيم كه اين خود بهترين دليل بر لجاجت و عناد آنها در برابر حق بود .
اين معنى مساله مهمى است كه قرآن در آيات مختلف از آن پرده برداشته كه غالبا محرومان ، نخستين كسانى بودند كه دعوت انبياء را « لبيك » مىگفتند ، و متنعمين مغرور نيز اولين گروهى بودند كه علم مخالفت را برمىداشتند .
با اينكه منكران دعوت انبياء مسلما منحصر به اين گروه نبودند ، ولى غالبا عاملان فساد و داعيان به شرك و خرافات آنها بودند كه دائما سعى داشتند ديگران را هم به زور به اين طرق به كشانند .
در آيات 23 زخرف ، 116 سوره هود ، و 33 سوره مؤمنون نيز همين معنى آمده است .
نه تنها در برابر انبياء كه در برابر هر قدم اصلاحى از ناحيه هر دانشمند مصلح و عالم مجاهدى برداشته شود اين گروه سر به مخالفت برمىدارند ، و براى
هامش
( 1 ) « لسان العرب » جلد 9 صفحه 17 .