اساسا اديان و كتب آسمانى چيزى نيستند كه مثلا مانند ارواح بشر پس از پايان عمر با فرشتگان به آسمان پرواز كنند ، بلكه آئينهاى نسخ شده در همين زمين هستند ولى در پاره اى از مسايل از درجه اعتبار افتادهاند در حالى كه اصول آنها به قوت خود باقى است .
خلاصه اينكه كلمه « عروج » علاوه بر اينكه در هيچ جاى قرآن مجيد به معنى نسخ اديان به كار نرفته اصولا با مفهوم نسخ اديان سازش ندارد ، زيرا اديان منسوخه عروجى به آسمان ندارند .
5 - علاوه بر همه اينها اين معنى با واقعيت عينى ابدا تطبيق نمىكند ، زيرا فاصله اديان گذشته با يكديگر در هيچ مورد يكهزار سال نبوده است ! .
مثلا فاصله ميان ظهور حضرت « موسى » ع و حضرت « مسيح » ع بيش از 1500 سال و فاصله ميان حضرت مسيح ع و ظهور پيامبر بزرگ اسلام ص كمتر از 600 سال ، است ! همانطور كه ملاحظه مىكنيد هيچ يك از اين دو نه تنها با هزار سال كه آنها مىگويند جور نيست بلكه فاصله زيادى دارد .
فاصله ميان ظهور « نوح » ع كه يكى از پيامبران « اولوا العزم » و پايه گذار آئين و شريعت خاصى است با قهرمان بتشكن « ابراهيم » ع كه يكى ديگر از پيامبران صاحب شريعت است بيش از 1600 سال و فاصله « ابراهيم » ع با « موسى » ع را كمتر از 500 سال نوشتهاند .
از اين موضوع چنين نتيجه مىگيريم كه حتى به عنوان يك نمونه ، فاصله يكى از مذاهب و اديان گذشته با آئين بعد از خود هزار سال نبوده است ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ! 6 - از همه اينها كه بگذريم دعوى سيد على محمد باب كه اينهمه توجيهات ناروا را به خاطر او متحمل شدهاند با اين حساب ابدا نمىسازد ، زيرا به اعتراف
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٢٠