ادعا قناعت كند بلكه مىخواهد بگويد چيزى كه عيانست چه حاجت به بيان است ، محتواى اين كتاب خود گواه حقانيت و صحت آنست .
سپس به تهمتى كه بارها مشركان و منافقان بى ايمان به اين كتاب بزرگ آسمانى بسته بودند اشاره كرده مىفرمايد : « آنها مىگويند : محمد اينها را به دروغ بر خدا بسته است و از ناحيه پروردگار جهانيان نيست « ( * ( أَمْ يَقُولُونَ افْتَراه ) * ) » .
در پاسخ ادعاى بى دليل آنها مىگويد : « اين افترا نيست ، بلكه سخن حقى است از سوى پروردگارت » ( * ( بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) * ) .
و دليل حقانيت آن در خود آن آشكار و نمايان است :
سپس به هدف نزول آن پرداخته مىگويد : « هدف اين بوده كه گروهى را انذار كنى كه پيش از تو انذار كننده اى براى آنها نيامده است ، شايد پند گيرند و هدايت شوند » ( * ( لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ) * ) .
گر چه دعوت پيامبر اسلام هم « بشارت » است و هم « انذار » و پيامبر ص بيش از آنچه « نذير » است « بشير » است ولى در برابر قومى گمراه و لجوج بايد بيشتر روى « انذار » تكيه كرد .
جمله « * ( هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) * » باز اشاره به اين است كه دليل حقانيتش در خود آن مشهود است .
و جمله * ( لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ) * اشاره به اين است كه قرآن زمينه ساز هدايت است ولى تصميمگيرى نهايى به هر حال با خود انسان مىباشد .
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد :
هامش
( 1 ) « ام » در اينجا به معنى « بل » مىباشد ، بعضى نيز احتمال دادهاند كه در جمله تقديرى است و در اصل چنين بوده : ا يعترفون به ام يقولون افتراه ( تفسير فخر رازى و ابو الفتوح ) ولى اين احتمال بعيد به نظر مىرسد .