نوزاد گذاشت ، و آخرين شير را به او داد ، سپس او را در آن صندوق مخصوص كه همچون يك كشتى كوچك قادر بود بر روى آب حركت كند گذاشت و آن را روى امواج نهاد .
امواج خروشان نيل صندوق را به زودى از ساحل دور كرده ، مادر در كنار ايستاده بود و اين منظره را تماشا مىنمود ، در يك لحظه احساس كرد قلبش از او جدا شده و روى امواج حركت مىكند ، اگر لطف الهى قلب او را آرام نكرده بود ، فرياد مىكشيد و همه چيز فاش مىشد ! .
هيچكس نمىتواند دقيقا حالت اين مادر را در آن لحظات حساس ترسيم كند ، ولى آن شاعره فارسى زبان تا حدودى اين صحنه را در اشعار زيبا و با روحش مجسم ساخته است ، مىگويد :
مادر موسى چو موسى را به نيل
در فكند از گفته رب جليل
خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه
گفت كاى فرزند خرد بى گناه !
گر فراموشت كند لطف خداى
چون رهى زين كشتى بى ناخداى !
وحى آمد كاين چه فكر باطل است !
رهرو ما اينك اندر منزل است !
ما گرفتيم آنچه را انداختى !
دست حق را ديدى و نشناختى !
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دايه اش سيلاب و موجش مادر است !
رودها از خود نه طغيان مىكنند
آنچه مىگوئيم ما آن مىكنند !
ما به دريا حكم طوفان مىدهيم
ما به سيل و موج فرمان مىدهيم !
نقش هستى نقشى از ايوان ما است
خاك و باد و آب سرگردان ما است
به كه برگردى به ما بسپاريش
كى تو از ما دوستر مىداريش ؟ ! ( 1 )
اينها همه از يك سو اما ببينيم در كاخ فرعون چه خبر ؟ در اخبار آمده : فرعون دخترى داشت
هامش
( 1 ) از ديوان « پروين اعتصامى » .