داشتند قربانى مىكردند و در برابر درخت سجده مىنمودند .
هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند ، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند يگانه و ترك شرك دعوت كند ، اما آنها ايمان نياوردند ، پيامبر ص براى قلع ماده فساد از خدا تقاضا كرد ، آن درخت بزرگ خشكيد ، آنها هنگامى كه چنين ديدند سخت ناراحت شدند و گفتند اين مرد خدايان ما را سحر كرده ! بعضى ديگر گفتند : خدايان به خاطر اين مرد كه ما را دعوت به كفر مىكند بر ما غضب كردند ! .
و به دنبال اين بحثها همگى تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند ، چاهى عميق كندند و او را در آن افكندند و سر آن را بستند و بر بالاى آن نشستند و پيوسته ناله او را شنيدند تا جان سپرد ، خداوند به خاطر اين اعمال زشت ، و اين ظلم و ستمها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرد و نابود ساخت » ( 1 ) .
قرائن متعددى مضمون اين حديث را تاييد مىكند زيرا با وجود ذكر « اصحاب الرس » در برابر عاد و ثمود ، احتمال اينكه گروهى از اين دو قوم باشند بسيار بعيد به نظر مىرسد .
همچنين وجود اين قوم در جزيره عربستان و شامات و آن حدود كه بسيارى احتمال دادهاند نيز بعيد است ، چرا كه قاعدتا بايد در تاريخ عرب انعكاسى داشته باشد در حالى كه ما كمتر انعكاسى از اصحاب الرس در تاريخ عرب مىبينيم .
از اين گذشته با بسيارى از تفاسير ديگر قابل تطبيق است از جمله اينكه « رس » نام چاه بوده باشد ( چاهى كه آنها پيامبرشان را در آن افكندند ) و يا اينكه آنها صاحب كشاورزى و دامدارى بودند و مانند اينها .
و اينكه در روايتى از امام صادق ع مىخوانيم : كه زنان آنها داراى انحراف
هامش
( 1 ) « عيون اخبار الرضا » ( ع ) طبق نقل و تلخيص تفسير الميزان ج 15 ص 237 .