در ضمن از پيامبر اسلام ص نيز دعوت نمود .
هنگامى كه سفره را گستردند و غذا حاضر شد پيامبر ص فرمود : من از غذاى تو نمىخورم تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من دهى ، « عقبه » شهادتين بر زبان جارى كرد .
اين خبر به گوش دوستش « ابى » رسيد ، گفت اى عقبه از آئينت منحرف شدى ؟ او گفت نه به خدا سوگند من منحرف نشدم ، و لكن مردى بر من وارد شد كه حاضر نبود از غذايم بخورد جز اينكه شهادتين بگويم ، من از اين شرم داشتم كه او از سر سفره من برخيزد بى آنكه غذا خورده باشد لذا شهادت دادم ! ابى گفت من هرگز از تو راضى نمىشوم مگر اينكه در برابر او بايستى و سخت توهين كنى ! ، عقبه اين كار را كرد و مرتد شد ، و سرانجام در جنگ بدر در صف كفار به قتل رسيد و رفيقش « ابى » نيز در روز جنگ احد كشته شد ( 1 ) .
آيات فوق نازل گرديد و سرنوشت مردى را كه در اين جهان گرفتار دوست گمراهش مىشود و او را به گمراهى مىكشاند شرح داد .
بارها گفتهايم كه شان نزولها گرچه خاص است ولى هرگز مفهوم آيات را محدود نمىكند بلكه كليت آن شامل تمام افراد مشابه مىگردد .
تفسير : دوست بد مرا گمراه كرد !
روز قيامت صحنههاى عجيبى دارد كه بخشى از آن در آيات گذشته آمد و در آيات مورد بحث بخش ديگرى خاطر نشان شده ، و آن مساله حسرت فوق العاده ظالمان از گذشته خويش است نخست مىفرمايد :
« بخاطر آور روزى را كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان
هامش
( 1 ) مجمع البيان ذيل آيات مورد بحث .