و سرنوشت آنها و درسهاى عبرتى را كه در آن نهفته است ضمن هيجده آيه بيان مىكند .
قوم « عاد » ، چنان كه قبلا هم گفتهايم ، جمعيتى بودند كه در سرزمين « احقاف » در ناحيه « حضرموت » ، از نواحى « يمن » ، در جنوب جزيره « عربستان » زندگى داشتند .
« قوم سركش عاد - چنان كه قرآن مىگويد - فرستادگان خدا را تكذيب كردند » ( * ( كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ ) * ) ( 1 ) .
گرچه آنها تنها هود را تكذيب كردند اما چون دعوت هود دعوت همه پيامبران بود در واقع همه انبيا را تكذيب كرده بودند .
بعد از ذكر اين اجمال به تفصيل پرداخته مىگويد : « در آن هنگام كه برادرشان هود گفت : آيا تقوى پيشه نمىكنيد » ؟ ( * ( إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ ) * ) .
او در نهايت دلسوزى و مهربانى همچون يك « برادر » آنها را به توحيد و تقوى دعوت كرد و به همين دليل كلمه « اخ » بر او اطلاق شده .
سپس افزود « من براى شما فرستاده امينى هستم » ( * ( إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ) * ) .
سابقه زندگى من در ميان شما گواه اين حقيقت است كه هرگز راه خيانت نپوئيدم و جز حق و صداقت در بساط نداشتم .
باز تاكيد مىكند اكنون كه چنين است و شما هم به خوبى آگاهيد « از
هامش
( 1 ) از آنجا كه « عاد » ، « جماعت » و « قبيله » اى را تشكيل مىدادند به همين مناسبت فعل « كذبت » با تاء تانيث آمده است زيرا اين دو لفظ مؤنث لفظى است .