آيه بعد پاسخ همه اينها را در يك جمله كوتاه چنين بيان مىكند : « ببين چگونه براى تو مثلها زدند ، و به دنبال آن گمراه شدند ، آن چنان كه قدرت پيدا كردن راه را ندارند » ( * ( انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا ) * ) .
اين جمله تعبير گويايى است از اين واقعيت كه آنها در مقابل دعوت حق و قرآنى كه محتواى آن شاهد گوياى ارتباطش با خدا است به يك مشت سخنان واهى و بى اساس دست زده و مىخواهند با اين حرفهاى بى پايه ، چهره حقيقت را بپوشانند .
اين درست به اين ماند كه شخصى در مقابل استدلالات منطقى ما به يك مشت بهانه جوئيها كه آثار سستى آن كاملا نمايان است دست بزند ، ما بى اينكه بخواهيم تك تك از سخنان او را پاسخ دهيم مىگوئيم ببين با چه حرفهاى واهى مىخواهد در مقابل دليل منطقى بايستد ؟ ! و براستى سخنان آنها در تمام قسمتهايش چنين بود ، زيرا :
اولا : چرا پيامبر از جنس فرشتگان باشد ؟ بلكه به عكس عقل و دانش مىگويد بايد انسان رهبر انسان باشد ، تا همه دردها ، خواستها ، نيازها ، مشكلات و مسائل زندگى او را كاملا درك كند ، تا يك سرمشق عملى براى او در همه زمينهها باشد ، تا مردم بتوانند از او در همه برنامهها الهام گيرند ، اگر فرشته اى نازل مىشد مسلما اين هدفها تامين نمىگشت ، مردم مىگفتند : اگر او سخن از زهد و بى اعتنايى به دنيا مىگويد فرشته است و نيازى ندارد ، اگر دعوت به پاكدامنى و عفت مىكند از طوفان غريزه جنسى خبر ندارد ، و دهها « اگر » همانند آن .
ثانيا : چه لزومى دارد همراه بشر فرشته اى براى تصديق او بيايد ؟ مگر
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٨