( * ( أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ) * ) ( 1 ) .
بدون شك اگر يك رهبر معنوى و روحانى در مقابل دعوتش از مردم تقاضاى پاداش و اجر مادى كند علاوه بر اينكه بهانه اى به دست بهانه جويان مىدهد كه به خاطر نداشتن امكانات مالى از او دور شوند ، آنها را متهم مىسازد كه دعوت به سوى حق را دكانى براى جلب منافع مادى قرار داده .
وانگهى اين بشر چه دارد كه به ديگرى بدهد ؟ مگر تمام رزق و روزيها به دست خداوند قادر رزاق نيست ؟ .
به هر حال قرآن با بيان گويايى كه در اين پنج مرحله بيان داشته روشن مىسازد كه اين كوردلان تسليم حق نيستند و عذرهايى كه براى توجيه مخالفت خود ذكر مىكنند بهانههاى بى اساسى بيش نيستند .
در آيه بعد به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از آنچه گذشت چنين مىگويد :
« به طور قطع و يقين تو آنها را به صراط مستقيم دعوت مىكنى » ( * ( وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ) .
صراط مستقيمى كه نشانههاى آن نمايان است و با اندك دقتى صاف بودن آن روشن مىگردد .
مىدانيم راه راست نزديكترين فاصله ميان دو نقطه است ، و يك راه بيش نيست ، در حالى كه جادههاى انحرافى كه در چپ و راست آن قرار گرفته بى - نهايت است .
هامش
( 1 ) « خرج » و « خراج » از ماده « خروج » به معنى چيزى است كه از مال انسان و يا از زمين زراعتى خارج مىگردد ، ولى خرج معنى وسيعترى از خراج دارد ، « خرج » چنان كه راغب در مفردات مىگويد : نقطه مقابل « دخل » است ، ولى « خراج » معمولا ماليات يا مال الاجاره اى است كه براى زمين تعيين مىشود .