اين راه براى آنها هموار نخواهد شد ، و اينجاست كه مىبينيم اكثريت كسانى كه داراى چنين زندگى هستند به همه چيز پشت پا مىزنند و با ديده تحقير و انكار به همه چيز مىنگرند .
اين بينوايان كور دل و اسيران چنگال هوى و هوس از سايه اطاعت و لطف پروردگار بيرون مىروند ، ولى طوق عبوديت هوى و هوس و شهوت را بر گردن مىنهند ، و خود بنده بندگان دگر مىشوند ، افكارى منحط ، ارواحى آلوده ، و دلهايى سياه و تاريك دارند ، دورنماى زندگى آنها شايد براى بعضى جالب باشد اما از نزديك وحشتناك است چرا كه ناآرامى حاصل از گناه و ترس از زوال نعمتها و مرگ فكر آنها را همواره در اضطراب فرو مىبرد .
2 - « تراب » و « عظام »
« تراب » به معنى خاك و « عظام » به معنى استخوانها است ، معمولا بدن انسان نخست تبديل به استخوانهاى پوسيده و سپس خاك مىشود ، بنا بر اين جاى اين سؤال باقى است كه چرا در آيه فوق ، تراب بر عظام مقدم داشته شده است ؟ .
اين تعبير ممكن است اشاره به دو بخش مختلف بدن آدمى باشد نخست گوشتها فرو مىريزد و خاك مىشود و استخوانها سالها بعد از آن باقى مىماند و سپس مىپوسد و از بين مىرود .
اين احتمال نيز قابل توجه است كه « تراب » اشاره به نياكان بسيار قديم باشد كه همگى خاك شدند و عظام اشاره به پدران كه استخوانهاى پوسيده آنها باقى است ( 1 ) .
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ذيل آيات مورد بحث .