مِنْ عِبادِنا : « ما كتاب آسمانى را به بندگان برگزيده خود به ارث منتقل كرديم » به خاطر قرائنى است كه در اين گونه موارد وجود دارد .
به علاوه از پاره اى از روايات استفاده مىشود كه در آن زمان بنى اسرائيل هدايا و نذور فراوانى براى « احبار » ( علماى يهود ) مىآوردند ، و زكريا رئيس احبار بود . ( 1 )
از اين گذشته همسر زكريا كه از دودمان سليمان بن داود بود ، با توجه به وضع مالى فوق العاده سليمان و داود ، اموالى را به ارث برده بود .
زكريا از اين بيم داشت اين اموال به دست افراد ناصالح و فرصت طلب و زراندوز ، يا فاسق و فاجر بيفتد و خود منشا فسادى در جامعه گردد .
لذا از پروردگار خويش تقاضاى فرزند صالحى كرد تا بر اين اموال نظارت كند و آنها را در بهترين راه مصرف نمايد .
روايت معروفى كه از فاطمه زهرا ع دختر پاك پيامبر اسلام ص نقل شده كه براى گرفتن فدك در برابر خليفه اول به آيه فوق استدلال كرد خود شاهد ديگرى بر اين مدعى است .
مرحوم طبرسى در كتاب « احتجاج » از بانوى اسلام ع چنين نقل مىكند :
هنگامى كه خليفه اول تصميم گرفت فدك را از فاطمه ع منع كند و اين سخن به بانوى اسلام رسيد نزد او آمد و چنين گفت : اى ابو بكر !
ا فى كتاب اللَّه ان ترث اباك و لا ارث ابى لقد جئت شيئا فريا ! ا فعلى عمد تركتم كتاب اللَّه و نبذتموه وراء ظهوركم ؟ اذ يقول فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا :
« اذ قال رب * ( فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ) * »
: « آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم ؟ چيز عجيبى است ! آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتهايد و پشت سر افكندهايد ؟ در آنجا كه در داستان
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد 3 صفحه 323