بنا بر اين وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمه اين تفاوت است ، براى حفظ نظام جامعه و حتى براى پرورش استعدادهاى مختلف ، نهايت لزوم را دارد ، و شعارهاى كاذب هرگز نمىتواند جلو اين واقعيت را بگيرد .
اما مبادا اين سخن را چنين تفسير كنيد كه ما جامعه طبقاتى و نظام استثمار و استعمار را با اين سخن مىپذيريم ، نه ، هرگز ، منظور تفاوتهاى طبيعى است و نه مصنوعى و تفاوتهايى است كه در عين حال مكمل يكديگر و معاون يكديگر بوده باشند ، نه سدى بر سر راه پيشرفت يكديگر ايجاد كنند و به تجاوز و تعدى بپردازند .
اختلاف طبقاتى ( توجه داشته باشيد منظور از طبقات همان مفهوم اصطلاحى آن يعنى طبقه استثمار كننده و استثمار شونده است ) هرگز موافق نظام آفرينش نيست ، آنچه موافق و هماهنگ نظام آفرينش است ، تفاوت استعدادها و تلاشها و كوششها است و ميان اين دو از زمين تا آسمان فرق است ( دقت كنيد ) .
و به تعبير ديگر ، تفاوت استعدادها بايد در مسير سازنده به كار افتد ، درست مانند تفاوت ساختمان اعضاء يك بدن ، يا اندام يك گل ، آنها در عين تفاوت معاون يكديگرند ، نه مزاحم يكديگر .
كوتاه سخن اينكه : نبايد تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ايجاد جامعه طبقاتى گردد ( 1 ) .
و به همين دليل در پايان آيه مورد بحث مىفرمايد : « آيا آنها نعمت خدا را انكار مىكنند » ( * ( أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّه يَجْحَدُونَ ) * ) .
اشاره به اينكه اين تفاوتها در صورت طبيعيش ( نه صورت مصنوعى و ظالمانه )
هامش
( 1 ) در زمينه فلسفه تفاوت استعدادها ، و بهرههاى ناشى از آن ، در جلد سوم تفسير نمونه صفحه 365 به بعد نيز مشروحا بحث كردهايم .