به نظر مىرسد كه : مجازات نخست مخصوص آن گروه از توطئه گرانى است كه در صف جباران و مستكبران خطرناكند همچون قارونها كه خداوند چنان آنها را از اوج قدرت پائين مىكشد و بدرون خاك و اعماق زمين فرو مىفرستد كه مايه عبرت همگان گردد .
نوع دوم ويژه توطئه گرانى است كه در عيش و نوش و هوسهاى سركش خود غرقند ، ناگهان عذاب الهى دامانشان را از آنجا كه انتظار ندارند مىگيرد .
نوع سوم مخصوص دنيا پرستان زراندوزى است كه شب و روز در تلاشند كه از هر طريق و با هر جنايتى كه ممكن است بر حجم ثروت خود بيفزايند كه خداوند آنها را در همان حال كه سرگرم جمع ثروتند گرفتار عذاب مىكند ( 1 ) .
و اما مجازات نوع چهارم از آن كسانى است كه طغيان و توطئه و گناهشان به آن حد و پايه نرسيده است كه راه بازگشتى براى آنان وجود نداشته باشد ، در اينجا خداوند از طريق « تخوف » ( هشدار و تهديد ) آنها را كيفر مىدهد يعنى نخست با حوادث دردناكى كه در اطراف آنها به وقوع مىپيوندد به آنها بيدار باش ميدهد ، اگر بيدار شدند و وضع خود را اصلاح كردند چه بهتر و گرنه آنان را در كام عذاب فرو مىبرد .
بنا بر اين ذكر رأفت و رحمت خداوند به عنوان يك علت مربوط به گروه چهارم است كه هنوز تمام پيوندهاى خود را از خدا نبريدهاند و همه پلها را پشت سر خود ويران نساختهاند .
هامش
( 1 ) « تقلب » گرچه در لغت عرب به معنى هر گونه رفت و آمد است ، ولى در اين گونه موارد - همانگونه كه بسيارى از مفسران گفتهاند و در بعضى از روايات اسلامى نيز تاكيد شده - به معنى رفت و آمد در طريق تجارت و كسب مال است ( دقت كنيد ) .