67 - ( از سوى ديگر ) اهل شهر ( با خبر شدند و به سوى خانه لوط ) آمدند در حالى كه به يكديگر بشارت مىدادند .
68 - ( لوط ) گفت اينها ميهمانان منند ، آبروى مرا نريزيد ! 69 - و از خدا بپرهيزيد و مرا شرمنده نسازيد ! 70 - گفتند مگر ما تو را از جهانيان نهى نكرديم ( و نگفتيم احدى را به ميهمانى نپذير ! ) .
71 - گفت دختران من حاضرند اگر مىخواهيد كار صحيحى انجام دهيد ( با آنها ازدواج كنيد و از گناه و آلودگى بپرهيزيد ) .
72 - بجانت سوگند اينها در مستى خود سرگردانند ( و عقل و شعور خود را از دست دادهاند ) .
73 - سرانجام بهنگام طلوع آفتاب صيحه ( مرگبار ، به صورت صاعقه يا زمين لرزه ) آنها را فرو گرفت .
74 - سپس ( شهر و آبادى آنها را زير و رو كرديم ) بالاى آن را پائين قرار داديم و بارانى از سنگ بر آنها فرو ريختيم .
75 - در اين ( سرگذشت عبرتانگيز ) نشانه هايى است براى هوشياران .
76 - و ويرانههاى سرزمين آنها بر سر راه ( كاروانها ) همواره ثابت و برقرار است .
77 - در اين نشانه اى است براى مؤمنان .
تفسير : سرنوشت گنهكاران قوم لوط
در آيات گذشته داستان ملاقات فرشتگان مامور عذاب قوم لوط را با ابراهيم خوانديم ، و در اين آيات داستان خارج شدن آنها از نزد ابراهيم و آمدن به ملاقات لوط را مىخوانيم .
نخست مىگويد : « هنگامى كه فرستادگان خداوند نزد خاندان لوط آمدند » ( * ( فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ . . . ) * )