در اينجا سؤال ديگرى مطرح مىشود و آن اينكه چگونه ، سلطان جبار مصر به چنين كارى تن در داد در حالى كه مىدانست يوسف در مسير خودكامگى و ظلم و ستم و استثمار و استعمار او گام برنمىدارد ، بلكه به عكس مزاحم مظالم او است .
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته چندان مشكل نيست ، و آن اينكه گاهى بحرانهاى اجتماعى و اقتصادى چنانست كه پايههاى حكومت خود كامگان را از اساس مىلرزاند آن چنان كه همه چيز خود را در خطر مىبينند ، در اين گونه موارد براى رهايى خويشتن از مهلكه حتى حاضرند از يك حكومت عادلانه مردمى استقبال كنند ، تا خود را نجات دهند .
2 - اهميت مسائل اقتصادى و مديريت
گر چه ما هرگز موافق مكتبهاى يك بعدى كه همه چيز را در بعد اقتصادى خلاصه مىكنند و انسان و ابعاد وجود او را نشناختهاند نيستيم ، ولى با اين حال اهميت ويژه مسائل اقتصادى را در سرنوشت اجتماعات هرگز نمىتوان از نظر دور داشت ، آيات فوق نيز اشاره به همين حقيقت مىكند ، چرا كه يوسف از ميان تمام پستها انگشت روى خزانه دارى گذاشت ، زيرا مىدانست هر گاه به آن سر و سامان دهد قسمت عمده نابسامانيهاى كشور باستانى مصر ، سامان خواهد يافت ، و از طريق عدالت اقتصادى مىتواند سازمانهاى ديگر را كنترل كند .
در روايات اسلامى نيز اهميت فوق العاده اى به اين موضوع داده شده است از جمله در حديث معروف على ع يكى از دو پايه اصلى زندگى مادى و معنوى مردم ( قوام الدين و الدنيا ) مسائل اقتصادى قرار داده شده است ، در حالى كه پايه ديگر علم و دانش و آگاهى شمرده شده است .