است ( 1 ) .
روشن است كه روايات فوق همگى يك واقعيت را تعقيب مىكنند و بيان مصداقهاى مختلف از اين واقعيتاند ، و آن اينكه آيه اشاره به گروهى است كه دعوتشان به سوى حق و عمل و حكومت و برنامه هايشان حق است و در مسير اسلام راستين گام بر مىدارند ، منتها بعضى در رأس اين گروه قرار دارند و بعضى در مراحل ديگرند ، جالب توجه اينكه با تمام اختلافاتى كه از نظر مراحل علمى و نژاد و زبان و مانند آن دارند ، يك امت و يك گروه بيش نيستند ، زيرا قرآن از آنها به « امت » ( نه امم ) تعبير كرده است .
3 - اسم أعظم خدا
در بعضى از روايات در داستان « بلعم باعورا » كه قبلا گذشت ، آمده است كه او از « اسم اعظم خداوند » آگاه بود ، به تناسب آيات فوق كه سخن از اسماء حسناى خدا مىگويد بد نيست اشاره اى هم به اين موضوع كنيم .
پيرامون « اسم اعظم » روايات گوناگونى وارد شده و از آنها چنين استفاده مىشود كه هر كس از اين اسم با خبر باشد ، نه فقط دعايش مستجاب است ، بلكه با استفاده از آن مىتواند به فرمان خدا در جهان طبيعت تصرف كند و كارهاى مهمى انجام دهد .
در اينكه « اسم اعظم » كداميك از اسماء خدا است ، بسيارى از دانشمندان اسلامى بحث كردهاند و غالبا بحثها بر محور اين دور مىزند كه از ميان نامهاى خدا نامى را بيابند كه اين خاصيت عجيب و بزرگ را داشته باشد .
ولى ما فكر مىكنيم آنچه بيشتر بايد از آن جستجو كرد ، اين است كه نام و صفاتى را بيابيم كه با پياده كردن مفهوم آن در وجود خودمان آن چنان تكامل روحى بيابيم كه آن آثار بر آن مترتب گردد .
هامش
( 1 ) نور الثقلين ج 2 ص 104 - 105 .