يعنى تورات را از پيشينيان خود به ارث بردند ، اما با اين حال فريفته متاع بى ارزش اين جهان ماده شدند ، حق و هدايت را با منافع مادى خويش معاوضه مىكردند « ( * ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الأَدْنى ) * ) .
« خلف » ( بر وزن حرف ) چنان كه بعضى از مفسران گفتهاند غالبا به معنى فرزندان ناصالح است در حالى كه خلف ( بر وزن شرف ) به معنى فرزند صالح مىآيد ( 1 ) .
سپس اضافه مىكند : هنگامى كه آنها در كشمكش و جدان از يك سو ، و منافع مادى از سوى ديگر قرار مىگيرند ، دست به دامن اميدهاى كاذب زده ، « مىگويند ما اين منفعت نقد را مشروع يا نامشروع به چنگ مىآوريم ، خداوند رحيم و مهربان است و به زودى ما را خواهد بخشيد » ( * ( وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنا ) * ) .
اين جمله نشان مىدهد كه آنها بعد از انجام چنين كارى يك نوع پشيمانى زودگذر و حالت توبه ظاهرى به خود مىگرفتند ، ولى بطورى كه قرآن مىگويد :
اين ندامت و پشيمانى آنها به هيچوجه ريشه نداشت به همين دليل « اگر سود مادى ديگرى همانند آن به دستشان مىآمد ، آن را مىگرفتند » ( * ( وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُه يَأْخُذُوه ) * ) .
« عرض » ( بر وزن غرض ) به معنى موجود عارضى و كم دوام و ناپايدار است ، و به متاع جهان ماده از اينرو عرض گفتهاند كه معمولا ناپايدار است ، روزى به سراغ انسان مىآيد ، آن چنان كه حسابش از دست مىرود ، و روزى آن چنان از دسترس انسان دور مىشود كه در انتظار ذرهاى از آن ، آه مىكشد ، بعلاوه اصولا همه نعمتهاى اين جهان ناپايدار و فناپذير است ( 2 ) .
هامش
( 1 ) مجمع البيان و تفسير ابو الفتوح رازى ذيل آيه مورد بحث .
( 2 ) بايد توجه داشت كه عرض ( بر وزن غرض ) با عرض ( بر وزن فرض ) تفاوت دارد ، زيرا آن به معنى هر گونه سرمايه جهان ماده است و اين به معنى خصوص پول نقد مىباشد .