آنها در آن حالت چنان منقلب مىشوند كه « فرياد بر مىكشند اى كاش براى نجات از اين سرنوشت شوم ، و جبران كارهاى زشت گذشته بار ديگر به دنيا باز مىگشتيم ، و در آنجا آيات پروردگار خود را تكذيب نمىكرديم و در صف مؤمنان قرار مىگرفتيم » ( * ( فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * ) ( 1 ) .
در آيه بعد اضافه مىكند كه اين آرزوى دروغينى بيش نيست ، بلكه به خاطر آن است كه در آن جهان « آنچه را از عقائد و نيات و اعمال شوم خويش مخفى مىداشتند همه براى آنها آشكار گرديده » و موقتا بيدار شدهاند ( * ( بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ) * ) .
ولى اين بيدارى ، بيدارى پايدار و پا بر جا نيست ، و به خاطر شرائط و اوضاع خاصى پديد آمده است ، و لذا « اگر به فرض محال بار ديگر به اين جهان برگردند به سراغ همان كارهايى مىروند كه از آن نهى شده بودند » ( * ( وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ) * ) .
بنا بر اين « آنها در آرزو و ادعاى خويش صادق نيستند و دروغ مىگويند » ( و انهم لكاذبون ) .
هامش
( 1 ) نكته مهمى كه در آيه به آن بايد توجه داشت اين است كه طبق قرائت مشهورى كه در دست داريم « نرد » به رفع و « لا نكذب » « و نكون » به نصب خوانده شده است ، در حالى كه ظاهرا معطوف بر يكديگر هستند و بايد همه يكسان باشند ، بهترين توجيه اين است كه گفته شود « نرد » جزء تمنى است و « لا نكذب » در حقيقت جواب آن است و « و » در اينجا به منزله « فاء » است و مىدانيم كه جواب تمنى هنگامى كه بعد از « فاء » قرار گيرد منصوب مىگردد مفسران مانند فخر رازى و مرحوم طبرسى و ابو الفتوح رازى در اين زمينه وجوه ديگرى نيز گفتهاند . ولى آنچه در بالا گفته شد از همه روشنتر است ، بنا بر اين آيه شبيه آيه 58 سوره « زمر » * ( لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ) * « مىباشد .