به حضور قيصر برساند .
ملاقات سفير با قيصر در شهر « حمص » صورت گرفت ، اما قبل از اينكه ملاقات صورت گيرد كارپردازان دستگاه گفتند : بايد در مقابل قيصر سجده كنى و در غير اين صورت به تو اعتنايى نخواهد كرد ، « دحيه » آن مرد هوشيار گفت : من براى كوبيدن اين سنتهاى نابجا اين همه راه آمدهام ، من از طرف صاحب اين نامه آمدهام تا به قيصر ابلاغ كنم كه بشر پرستى بايد از ميان برود و جز خداى يگانه كسى پرستش نشود ، با اين عقيده چگونه ممكن است براى غير خدا سجده كنم ؟ ! منطق نيرومند فرستاده پيامبر ص مورد اعجاب آنها قرار گرفت ، يك نفر از درباريان گفت : بنا بر اين مىتوانى نامه را روى ميز مخصوص سلطان بگذارى و برگردى كسى جز قيصر دست به نامههاى روى ميز نمىزند ، « دحيه » از او تشكر كرد و نامه را روى ميز گذارد و بازگشت .
قيصر نامه را گشود ابتداى نامه كه با بسم اللَّه شروع شده بود توجه او را به خود جلب كرد و گفت : من غير از نامه « سليمان » تا كنون چنين نامه اى نديدهام ! بعد مترجم خود را خواست تا نامه را بخواند و ترجمه كند .
زمامدار روم احتمال داد نويسنده نامه همان پيامبر موعود انجيل و تورات باشد در صدد بر آمد تا از خصوصيات زندگى وى اطلاع بدست آورد دستور داد تا سراسر شام را گردش كنند شايد نزديكان محمد ص و يا كسى كه از اوضاع وى اطلاع دارد بيابند ، اتفاقا در همان ايام ابو سفيان و دسته اى از قريش براى تجارت به شام كه جزء روم شرقى بود آمده بودند ، مامور قيصر با آنها تماس گرفت و آنها را به بيت المقدس برد ، قيصر از آنها سؤال كرد آيا در ميان شما كسى هست كه با محمد ص پيوند خويشاوندى داشته باشد .
ابو سفيان گفت : من با محمد ص از يك طايفه هستيم و در جد چهارم به هم مىرسيم ، سپس قيصر از او سؤالاتى كرد و او به ترتيب پاسخ گفت :
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 601
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٠١