پاخيزند ، يا عكسالعملِ عدمِ اجراى احكامِ نورانى خدا و عاطل و باطل ماندن حدود و قوانين مقدس و جاويد قرآن و توسعهء فساد و منكرات و انحراف جوانان و فرزندان مسلمان ، بايد سكوت باشد ؟ !
آيا اسلام هميشه ما را امر به سكوت مىكند ؟ و با ازدياد منكرات ، امر به معروف با قلم و قدم و زبان و عمل ، بر هر كس - از كوچك و بزرگ ، بازارى و كارگر ، محصل و مجتهد - لازم نيست ؟
آنچه مسلم است ، اين است كه : سكوت ما در مقابل منكرات و اعمال ضدّ اسلامى ، بر خلاف رضاى خدا بوده و با دستورات اسلامى سازگار نيست . مثلًا اسلام دستورى داده كه در زمان غيبت امام عليه السلام هر حمله و هجومى كه بر اسلام و مسلمين و بيضهء اسلام ( به اصطلاح فقهى ) ضرر داشته باشد ، بر همهء مسلمين ؛ اعم از زن و مرد ، واجب است كه دفاع كنند . آيا ما به آن عمل مىكنيم ؟
بنابراين اصل مسلم ، تنها اختلافى كه شايد بين ما و عدّهاى ديگر وجود دارد ، عدم درك روح زمان و شناخت سرعت سير قهقرائى اوضاع مادى و معنوى مسلمين در وضع كنونى است . يعنى آنها اگر تعمّق بيشترى در جريانات عادى زندگى بنمايند ، خواهند ديد چه خطر و حمله و هجومى بر اسلام و مسلمين ، بالاتر از اين است كه در دنياى اسلام ، از اسلام و مسلمانى ، جز نام و شناسنامهء « مسلمان بودن » و چند عملى كه صورت عادت به خود گرفته و يا براى « ريا » و « تظاهر » است ، چيزى باقى نمانده است !
چه توهين و حملهاى بر اسلام و مسلمين ، بزرگتر از تهيه شدن بخشى از بودجهء ممالك و دولتهاى مسلمان ، از ربا ، مالياتِ
فلسفه نهضت حسينى (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٣