سر رشتهء دولت اى برادر به كف آر
وين عمر گرامى به خسارت مگذار
دايم همه جا با همه كس در همه كار
مىدار نهفته چشم دل جانب يار
ج . مباحث نقش الفصوص و شرح آن
مىتوان گفت كه در نقش الفصوص و شرح جامى بر آن توجه مؤلف و شارح بيشتر به دو بحث كلى معطوف است : از يك طرف مرتبهء تعين ثانى و در نتيجه اسماء الهى و اعيان ثابته اى كه در آن مرتبه متعين مىشوند ، و از طرف ديگر انسان كامل و مراتب مختلف سالكان الى الله در رسيدن به مقام كمال مورد توجه است . اين دو مبحث كلى در واقع همان مباحث فصلهاى دو و سه و هفت و نه مقدمه است . ضمنا در سراسر كتاب عقيده به وحدت وجود ، يعنى مطلب فصل هشت مقدمه ، منعكس است .
به عبارت ديگر در اين كتاب مهمترين موضوع و مبحث ماهيت « ما سوى الله » است . ذات مقدس حق مجهول مطلق است ( ص 26 - 29 ، ص 87 - 88 ، ص 135 ) .
بنا بر اين بيشتر از اشاره اى به آن ممكن نيست . اما در مرتبهء واحديت و تعين ثانى اسماء الهى متعين مىشوند ، و سخن دربارهء آنها رواست . خداوند به اعتبار اسماء داراى كثرت نسبى است و مبدأ و منشأ عالم است . پس هر چيزى كه دربارهء عالم گفته مىشود در واقع به يك اعتبارى به مبدأ عالم بر مىگردد ، يعنى به همان اسماء ، يا از ديدگاهى ديگر ، به اعيان ثابته . از اينجا معلوم مىشود كه شناخت خدا يا الوهيت ( يعنى مرتبهء ثانى ) شناخت عالم را در بر دارد ، و شناخت حقيقى عالم مستلزم شناخت خداست . به علاوه آدمى ، كه به يك اعتبار جزء عالم است ، در حقيقت خود - يعنى در مرتبهء كمال انسانى خود - كل عالم و جامع جميع حقايق آن است ( ص 63 ، ص 91 - 92 ) . پس شناخت حقيقى عالم محتاج به شناخت انسان كامل نيز هست .
در سراسر نقش الفصوص به طور كلى ابن عربى به شناخت حقيقت مطلق ، كه آن با شناخت اسماء شروع مىشود و توسط شناخت انسان كامل به شناخت عالم منجر مىشود ، توجه مىكند . براى وى در اين كتاب مبحث اخير ، يعنى شناخت عالم ، كه عبارت از همان مباحث فصلهاى 4 و 5 و 6 مقدمه است ( يعنى عالم أرواح و عالم مثال و عالم أجسام ) ، از همه كمتر اهميت دارد ، ولى از آن كاملا صرف نظر نمىكند و مخصوصا به عالم مثال نسبة زياد توجه مىكند ( 6 . فص اسحاقى ، 9 . فص يوسفى دربارهء أرواح رك 15 . فص عيسوى ، 18 . فص يونسى ) .