عكس را كى باشد از نور انقطاع
موج را چون باشد از بحر انفصال
عين نور و بحر دان اين عكس و موج
چون دوئى اينجا محال آمد محال
رهروان عشق را بنگر كه چون
هر يكى را بر دگرگون است حال
آن يكى در جمله ذرّات جهان
ديده تابان آفتابى بىزوال
و ان دگر ز آينهء هستى عيان
ديده مستورات اعيان را جمال
و ان دگر در هر يكى آن ديگرى
ديده من غير احتجاب و اختلال
وفّقنا الله للخروج من مضيق العلم إلى فضاء العين و رزقنا الجمع بين هاتين الحسنيين .