حكايت كرد كه « در آن حال آواز مطرقهء آهنگران بغداد به گوش من رسيد » . و در اين قسم كذب صورت نبندد اصلا ، چه روح در اين كشف متفرّد بود ، و كذب از او منفى . [ 155 ]
امّا قسم دوم از اقسام نوم و واقعه « كشف مخيّل » است . و آن چنان بود كه روح انسانى در خواب يا واقعه بعضى از مغيّبات دريابد و نفس به جهت تعلَّق به دو با وى در آن مشاركت و مداخلت نمايد ، و به قوّت متخيّله آن را از خزانهء كسوت صورتى مناسب از محسوسات در پوشاند ، و در آن كسوتش مشاهده كند . پس معبّر يا شيخ در تعبير و تفسير آن به وجه مناسب از صورت خيالى عبور كند ، و حقيقت آن را كه مدرك روح بود دريابد و بيان كند . و در اين قسم امكان مداخلت كذب باشد . و لكن كذب محض در آن صورت نبندد ، به سبب آن كه از ادراك روح خالى نباشد . پس اگر در حال ادراك روح خواطر نفسانى با مدرك روحانى منضم نشود ، و متخيّله جز حقايق مدركات روح را لباس خيالى نپوشاند ، آن واقعه يا خواب صادق بود . و اگر بعضى از خواطر نفسانى با مدركات روحانى پيوندد ، و متخيّله جمله را كسوتهاى خيالى
شرح
[ 155 ] . و اين كشف بعد از دلالت شواهد اخبار نبوى عقلاء را دليل است بر آن كه أرواح را بعد از مفارقت أجساد شعور به جزئيات اين عالم از مبصرات و مسموعات و غير آن حاصل بود چه بى شك آن درويش مشاهدهء صورت حال « 1 » آن دوست نه به ديدهء حس ظاهر كرده بود ، از جهت تعطيل آلت و نه به ديدهء حس باطن ، بدان سبب كه قوّت متخيّله معانى مرئيه را در نوم و واقعه از كسوت خيال مجرّد نبيند و محتاج گرداند به تعبير . و شعور روح به جزئيات موقوف نبود بر حواس ظاهره و باطنه ، بلكه او را از استعمال حواس هيأتى چند اكتساب افتد كه در حال تجرّد از بدن بدان هيئات محسوسات را دريابد ، چنان كه از استعمال حس بصير هيئات أبصار در او مترسّم گردد ، و از استعمال حس سمع هيئات سمع ، و على هذا القياس في جملة الحواس . و هر كه اكمه بود اينجا و مبصرات مشاهده نكرده باشد ، آن جا از أبصار محروم بود . « من كانَ في هذِه أَعْمى فَهُوَ في الآخِرَةِ أَعْمى » بر اين معنى هم صادق است . منه .
هامش
« 1 » مشاهدهء صورت : مشاهدهء حال صورت JD