ديگر اسماء به طريق اولى هر يك حجاب ديگرى مىباشد مگر آن كه سالك در مقام سير در اسماء و صفات از جميع مراتب تلوين خلاص گردد و به اعلى درجات تمكين و اصل شود . در اين صورت هر اسمى نزد او اسم اعظم و تجلى هر اسمى عين تجلى ديگر اسماست . شهود مشاهد در مقام تجلى ذاتى تام و تمام و جامع جميع انواع مشاهده است .
اين از خواص تجلى حق در مقام احديت و تعين اول است كه تجلى و متجلى و مظهر متجلى در مرتبهء واحد قرار دارند و بين اسماء و مظاهر اسماء خفا و حجاب مرتفع است و مشاهد بالغ به اين مرتبه از سلوك هيچ اسمى را حجاب اسم ديگر - به اعتبار وحدت صفات با ذات در مقام كمال توحيد كه مقام نفى صفات و كليهء تعينات زائدة بر ذات است - نمىبيند . اما در مقام و مرتبهء متأخر از تعين اول كه حق متجلى در اسماء متكثره است و قهرا سالك مشاهد در اين مقام به مقام جمعيت اسماء الهيه و اصل نشده ، مرتبهء او متنزل از مرتبهء متجلى است ، قهرا در حجاب اسماء واقع است .
حقيقت محمديه از آن جهت مظهر جميع اسماء و متحد با اسم الله است كه در مقام قوس صعود و رجوع الى الله قبل از تشرف به مقام ختميت و نيل به مقام اكمليت در مقام سير در اسماء هر اسمى كه در او تجلى نموده در آن سير به واسطهء تماميت استعداد سير نموده و نتيجة از تلوين لازم هر اسمى خلاصى حاصل نموده و بعد از سير در كليهء اسماء ظاهرى به مقام جمعيت اين اسماء و اصل و بعد از سير تام در كليهء اسماء باطنى به مقام جمع الجمع اين اسماء و به مقام جمعى اسماء ظاهر و باطن نائل و با اسم اعظم متحد شده است . لذا عين ثابت او با اسم الله بحسب وجود متحد است ، نظير اتحاد وجود با ماهيت خاص آن وجود . نتيجة عقل اول همان طورى كه صادر از اسم الله است صادر است از مظهر اين اسم نيز كه حقيقت محمديه باشد ، « كما ان العقل الصادر عن الوجود الخاص بالماهية صادر عن الماهية المتحدة به و ينسب إليها » . لذا مىگوئيم ، « زيد آمد و عمرو رفت » ، و نمىگوئيم ، « وجود زيد آمد و وجود عمرو رفت » .
بايد توجه داشت كه حقيقت محمديه مظهر اسم الله ذاتى است ، نه الله وصفى
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص — صفحة مقدمة آشتياني 47
مساهمون: ويليام چيتيك
صمقدمة آشتياني ٤٧