فصل ( 9 )
بر طالب خبير پوشيده نماند كه به مجرّد حفظ مقالات ارباب توحيد و تخيّل معانى آن اكتفاء كردن ، و آن را مرتبه اى از مراتب كمال شمردن ، غايت خسران و نهايت حرمان است .
علمى كه در او خون جگر بايد خورد * حفظ و أدب و كتاب كى دارد سود
نه هر كه از مشاهدات صوفيه تعبير كند صوفى مشاهد باشد ، و نه هر كه از معارف ارباب توحيد دم زند عارف موحّد گردد .
اين همه گفت و گوى توحيد است * راه وحدت به ترك و تجريد است
سخن وحدت است همچو سراب * از سراب اى پسر كه شد سيراب
سخن وحدت آن گه از عامى [ 74 ] * زان « 1 » چه خيزد به غير بدنامى
و رضوان الله على الشيخ الرّبانى ، أوحد الدين الكرماني ، حيث قال :
اسرار حقيقت نشود حل به سؤال [ 75 ] * نه نيز به در باختن حشمت و مال
شرح
[ 74 ] . مراد به « عامى » اينجا مقابل عارف است . پس شامل باشد صاحب معرفت تقليديه را ، و اگر چه از مهرهء ارباب علوم رسميه باشد . منه .
[ 75 ] .
توحيد حق اى خلاصهء مخترعات
باشد به سخن يافتن از ممتنعات
رو نفى وجود كن كه از خود يا بى
سرّى كه نيابى ز فصوص و لمعات
منه . « 2 »
هامش
« 1 » زان : زو JD
« 2 » حاشيهء 75 : - JSD