فاسد و شرى كه از مخلوقات صادر مىشود با اراده خداوندى در قضا و قدر قرار گرفته است . زيرا همهء اجزاء جهان هستى منسوب به حكمت بالغه و مشيت ربوبى خداوندى است كه نسبت دادن گناهان و انحرافات به آن ، خطاى محض است . لذا منظور امير المؤمنين عليه السلام از قضا و قدر كه مورد حمد و ستايش او به خداوند متعال است ، نه آن شرور و تباهىهاى اختيارى مردم است كه با اراده و اختيار از آنها صادر شده است ، بلكه مقصود آن اصول و مبانى الهى است كه مقتضى به جريان افتادن قضا و قدر در عالم هستى است . ( 1 ) 2 ، 14 - و على ابتلائي بكم . . . ( و حمد مىكنم خداوندى را كه مرا به شما مبتلا ساخته است . . . )
گرفتارى على ( ع ) به جامعه اى كه در آن زندگى مىكرد .
گمان نمىرود كسى كه داراى شخصيتى مانند شخصيت امير المؤمنين عليه السلام نباشد و پديدهها و حوادث و وضع روانى مردم آن جامعه را درك نكرده باشد ، و تنها به مطالعه آنها از كتب تاريخى اكتفاء كند ، بفهمد كه آن بزرگ بزرگان به چه مصيبتها و ناگوارىها مبتلا بوده است . ما به نمونه اى مختصر از آنها اشاره مىكنيم : 1 - به جهت بروز انواعى از تحولات در مسئله مديريت جوامع اسلامى كه موجب بروز انحرافات و ناگوارىهاى شديدى شده ، مقدارى از آنها به عنوان مبانى دينى ريشه در جامعه انداخته بود . به همين جهت امير المؤمنين عليه السلام مىفرمود : لو قد استوت قدماى من هذه المداحض لغيّرت أشياء ( 2 ) ( اگر دو پايم از اين لغزشگاهها كه [ جامعه و گردانندگان آن به وجود آوردهاند ] نجات پيدا كند و ثابت گردد ، چيزهايى را تغيير