تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

سر داد كه ما بايد سرنوشت اين غائله را به وسيلهء قرآن تعيين كنيم كسى كه اين نقشهء خلاف قرآن را كشيده و اين فرياد را سر داد ، عمرو بن عاص بود كه از آن هنگام كه در رديف معاويه و معاويه منشها قرار گرفته بود ، رويگردان شدن او از قرآن و مكتب قرآن ، حدّاقل براى خود او و آگاهان جوامع آن روز مسلمين پوشيده نبود . اين نداى ويرانگر جمعيّت مسلمين در مغز ساده لوحان لشكريان معاويه ، كار خود را كرد و سپس به وسيلهء جاسوسان قاسطين ( لشكر شام به حاكميت معاويه ) اختلاف در ناآگاهان سپاهيان امير المؤمنين افتاد . هر چه امير المؤمنين عليه السلام و كارگردانان شريف و مديران خردمند دستگاه آن حضرت ، حيله گرى نابكارانه اى را كه گردانندگان دستگاه معاويه به راه انداخته بودند ، توضيح و تفسير نمودند ، براى خاموش ساختن فتنه اى كه مسلمانان را دچار اختلاف مىكرد ، مؤثر نگشت . بالاخره امام بزرگوار براى جلوگيرى از اختلاف بيشتر ، مسئلهء حكميت را با آن شرايط كه مقرر شده بود ، پذيرفتند . و همان گونه كه همهء تواريخ اسلامى نشان مىدهد ، آن دو حكم ( ابو موسى اشعرى و عمر و عاص ) با يك بازى كاملا مسخره ، دستور قرآن و مبناى اصلى اسلام را زير پاگذاشتند و پيشرفت اسلام را كه رسالت تكامل براى بشر آورده بود ، پشت سرانداختند . خلاصه اين بازى مسخره [ كه به عقيدهء بعضى از صاحبنظران در تحليل تاريخ صدر اسلام يك جريان پيش ساخته بود ] در دومة الجندل چنين بود كه آن دو مرد فريبكار و فريبخور ( عمرو عاص و ابو موسى اشعرى ) يا به اصطلاح صحيحتر آن دو فريبكار ( 1 ) نشستند و كار زمامدارى جوامع اسلامى را با اين جمله كه ابو موسى مىگويد : من « على » را از خلافت عزل كردم چنان كه اين انگشتر را از انگشتم خارج نمودم در صورتى كه قرار بر اين بود كه هر دو

هامش
( 1 ) . فريبكارى عمرو عاص روشنتر از آن است كه نيازى به اثبات داشته باشد . اما فريبكارى ابو موسى اشعرى ، از آن جهت است كه در يك گفتگوى بسيار ساده و با خارج كردن انگشتر از دست كه ابو موسى به عنوان كنايه از خلع امير المؤمنين ( ع ) از خلافت انجام داد ، فريب خوردن ، حتى از يك آدم عادى نيز قابل قبول نيست ، چه رسد به كسى كه در مقام حكميت قرار بگيرد براى چنان مسئلهء بزرگ .