[ انديشه اى ] راه به تو ندارد و هيچ بينايى ترا در نمىيابد توئى كه ديدگان مرا مىبينى و اعمال را شمارش مىكنى و تويى كه پيشانىها [ يا موى پيشانىها ى گردنكشان و پاهاى آنانرا گرفته اى چيست آنچه را از مخلوقاتت كه ما مىبينيم و از قدرت تو در بارهء آن در شگفتى فرو مىرويم و عظمت سلطه و توانايى ترا توصيف مىنماييم در حالى كه آن حقائقى كه از ما پوشيده و ديدگان ما از ديدن آن كوتاه است و عقول ما به آن نرسيده ، متوقف مىگردد و پردههاى غيب كه ميان ما و آنها است با عظمتتر است پس هر كس دل از همه چيز خالى بدارد و انديشه بجريان بياندازد تا بداند كه عرش خود را چگونه بر پا داشتى و مخلوقاتت را چگونه آفريدى و آسمانهايت را در فضا چگونه معلَّق نگه داشتى و چگونه زمينت را بر موج آب گسترده اى ، با چشم خيره و عقل سرگشته و گوش واله و فكر حيرت زده باز پس مىگردد .
اميد چگونه مىشود از جملهء اين خطبه است : [ آن فرو رفته در غفلت ] با گمان بىاساس خود ادّعا مىكند ، اميدوار به خدا است . سوگند به خداوند بزرگ ، او دروغ مىگويد [ اگر چنان است كه ادعا مىكند ] چرا اميد او در عملش نمودار نيست زيرا هر كس كه اميدوار باشد ، اميد او در عملش شناخته مىشود و هر اميدى بجز اميد به خداوند متعال ، آلوده و هر ترسى غير از ترس از خداوند بىاساس است ، مگر خوف از خدا كه حق است و داراى عامل واقعى است خدا را در امور بزرگ اميدوار مىگردد و بندگان او را در امور كوچك . هيبت و اهميتى كه به بنده مىدهد ، به خدا منظور نمىدارد چه علتى دارد كه خداوند ( كه بزرگ است سپاس او ) مورد كوتاهى واقع گردد در حالى كه در بارهء بندگانش آن كوتاهى روا ديده نمىشود آيا مىترسى در اميدى كه براى او ادّعا مىكنى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢١