مىخواهيم آنها را بشناسيم اعم از آنكه اين آلات و وسائل مربوط به ساختار وجودى خود ما باشد مانند حواس و نيروهاى درونى ما مانند انديشه و تعقل و اكتشاف و تجريد و غير ذلك ، و يا مربوط به آزمايشگاهها و وسائلى كه براى گسترش و عميق ساختن معلومات خود آنها را مىسازيم .
عامل دوم
- ارتباط همهء اجزاء و پديدههاى كارگاه خلقت به يكديگر است و همان گونه كه يك فيزيكدان امروزى مىگويد : « من اگر چمدانم را در روى اين ميزم حركت بدهم ، قطعى است كه اين حركت در همهء كرات فضائى اثر خواهد كرد . » حكيم صاحبنظر ديروزى هم گفته بود كه :
بهر جزئى ز كل كان نيست گردد
كل اندر دم ز امكان نيست گردد
جهان كل است و در هر طرفة العين
عدم گردد و لا يبقى زمانين
دگرباره شود پيدا جهانى
بهر لحظه زمين و آسمانى
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
اگر يك ذره را برگيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سراپاى ( 1 )
شيخ محمود شبسترى
ممكن است سه بيت زير از جلال الدين محمد مولوى هم اشاره به همين ارتباط و اتصال شديد اجزاء عالم هستى به يكديگر بوده باشد :
كاشكى هستى زبانى داشتى
تا زهستان پردهها برداشتى
هر چه گويى اى دم هستى از آن
پردهء ديگر بر او بستى بدان
آفت ادراك آن قال است و حال
خون به خون شستن محال است و محال
هامش
( 1 ) . گلشن راز ، شيخ محمود شبسترى .