را براى خود قابل تحمل ساخته است ، همانطور اين سؤالات اساسى را كه در ذيل مىآوريم براى خود مطرح نموده است : 1 - من كيستم 2 - من از كجا مىآيم 3 - من براى چه باينجا آمدهام 4 - من به كجا مىروم و سفسطه بازيهايى كه از نهيليستهاى يونان گرفته ، تا نويسندگان مقلد آنان در شرق و غرب امروز ، به كار بردهاند . بلكه بتوانند رنگ اين سؤالات را مات كنند و مردم را از اهميت آنها منصرف نمايند .
نتوانستهاند ، زير سؤالات مزبور ريشه دارتر از آن هستند كه با اين سطحنگرىهاى شبيه به مزاح و شوخى ، از دلهاى مردم زدوده شوند . مورتى اگر با ترديد علمى اين مسائل را مىنگريست ، با كلمهء « سنتى » روى حقيقت ( ريشه دار بودن سؤالات مزبور ) را نمىپوشانيد . و به اين اصل معروف توجه مىكرد : بازى به اين درازى و استحكام قانونى نمىشود . امثال اين نويسنده اگر بخواهند سخنى براى گفتن به بشريت داشته باشند ، بايستى مردم و مخصوصا صاحبنظران را در بارهء سؤالات چهارگانه روشن بسازند ، نه اين كه قلمى به دست بگيرند و روى آن سؤالات خط بكشند تا مردم آنها را نبينند زيرا سؤالات مزبور در اعماق مغز و روان انسانها است و قلم امثال مورتى راهى به ابطال آنها ندارد .
حتى مىتوان گفت : انسان صاحبنظر با دقت كامل در نوشتههاى اين نويسنده به ياد آن كودك مىافتد كه در تاريكى شب در كوچه مىدود و با صداى بلند آواز مىخواند و خود را با آن آواز مشغول مىكند كه ابهام و تاريكى شب او را زجر ندهد . آقاى مورتى به اين سؤالات پاسخ پيدا كنيد ، سؤال جدى را ناديده گرفتن و فرار از آن شايان يك مغز آگاه نيست .
پنج - به اين جمله اى كه مىآوريم ، دقت كنيد : « اينست زندگى روزمرهء ما كه در آن هيچ اميدى وجود ندارد ، پس هر نوع فلسفه و دريافت مبنى بر الهيات تنها فرار از واقعيت فعلى ، يعنى هر آنچه كه هست ، مىباشد . » از امثال اين گونه جملات مراتب حساسيت ( آلرژى ) مورتى به « فلسفه و دريافت مبنى بر الهيات » با كمال وضوح اثبات
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨