Skip to main content

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — Page 240

Contributors:

P.240
بدهد مشروط به اين خواهد بود كه آن ديگرى مخالف آن را اراده نكند . چنين شرطى موجب ناتوانى همهء آن خدايان خواهد بود . دليل ديگر امكانناپذير بودن اجتماع بىنهايت حقيقى با تعدد ، زيرا در هر موردى كه تعدد فرض شود ، لازمهء بديهى آن محدود و متناهى بودن هر يك از آن واقعيات متعدد است . دلائل ديگرى نيز براى اثبات توحيد خداوندى آورده شده است كه در كتب كلامى و فلسفى مطرح شده است . اين گونه شرك كه واقعاً يك انسان با داشتن روان و مغز معتدل براى خدا شريكى قرار بدهد ، يا وجود ندارد و يا ادّعايش بر هيچ مبناى عقلانى استوار نمىباشد . آنچه كه فراوان است شرك اخلاقى است كه متأسفانه اكثريت چشمگيرى از مردم را آلوده كرده است . اگر ما در وضع روانى مردم دقت كنيم به اين نتيجه مىرسيم كه اكثر آنان به اشيائى دل سپرده‌اند كه تمايل شديد آنان را به نحوى به خود جذب نموده‌اند كه ديگر شخصيت آنان مجالى براى توجه به كمال مطلق و خداوند اعلى جل شأنه ندارند . تمايل به آن خواسته‌ها از حدّ معتدل تجاوز نموده سر به خيرگى و عشق كشيده است . نمونهء اين خيرگى و عشق را در يك مصرع از يك بيت عربى در مباحث گذشته آورديم كه در بارهء پول گفته بود : لو لا التّقى لقلت جلَّت قدرته اگر ترس از خدا نبود مىگفتم : « قدرت پول مطلق است . »

هيچ چيزى براى شخصيت بشرى ، سازنده تر يا مخربتر از عامل گرايش نيست

اگر چه بعضى از صاحبنظران بسيار مشهور عامل سازندهء شخصيت انسانى را تفكر معرفى كرده‌اند ، از آن جمله جلال الدين محمد مولوى كه مىگويد :
اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل ، گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
اين رباعى هم به عبد الرحمن جامى نسبت داده شده است :
گر در دل تو گل گذرد گل باشى ور بلبل بىقرار بلبل باشى