شده ، شناسائىهاى اولى و مستقيم مىباشد ، ولى با نظر به اين كه هدفگيرى مزبور در مقابل هويت خود انسان در مجراى طبيعىاش ثانوى است ، لذا مىتوان گفت : معلومات بدست آمده از هدفگيرى مزبور ثانوى و محدود مىباشد .
موضوع دوم - شناسايىهاى بدست آمده از تغييرات و دگرگونىهايى كه در يك حقيقت عينى صورت مىگيرد ، خواه اين تغييرات و دگرگونىها در مجراى طبيعت انجام بگيرد ، مانند انسان در امتداد ، حالات جنينى و نوزادى و كودكى و جوانى و ميانسالى و كهنسالى و غيره . خواه اين دگرگونىها با انديشه و فكر بشرى بوجود بيايد ، مانند معرفتى كه در بارهء محصول تفاعل چند عنصر شيميايى با نيتهاى معين بدست مىآيد ، اين معرفت محصول وارد كردن چند عنصر در ميدان تفاعل كه كار بشرى است ، مىباشد .
اكنون مىتوانيم بپاسخ سؤال پيشين ( آيا جامعه شناسى و جامعه سازى يكى است ) برسيم .
پاسخ چنين است كه چون انسان از نظر هويت ارگانيسم و روانى فردى و اجتماعى داراى چهرههاى گوناگونى است و هر يك از اين چهرهها موقعيت مخصوصى از انسان را بازگو مىكند ، لذا هر يك از آن چهره معلومات مخصوصى را در بارهء انسان براى ما آشكار مىسازد .
مسلم است كه با وارد كردن دگرگونى در روابط ايشان با طبيعت و در روابط انسانها با يكديگر ، قيافههاى ديگرى از او شناخته خواهد شد . ولى نبايد آن اصل طبيعى و ثانوى را كه پيش از اين تحت عنوان ( نوع يكم و نوع دوم ) مطرح كرديم ، فراموش كنيم و از نظر منطق مزبور مجبوريم بپذيريم كه وارد كردن دگرگونىها در انسان هم از ناحيهء موقعيتهايى خاص حياتى و هم از نظر هدفگيرىهاى ثانوى نسبى و محدود مىگردد ، مثلا وارد كردن دگرگونى در يك جامعهء انسانى به صورت فئوداليگرى ، قيافهء خاصى از انسانها را نشان مىدهد و وارد كردن دگرگونى بردگى در يك جامعه معلومات ديگرى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١