Skip to main content

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — Page 300

Contributors:

P.300
اى كه تو از ظلم چاهى مىكنى از براى خويش دامى مىتنى بر ضعيفان گر تو ظلمى مىكنى دان كه اندر قعر چاه بىبنى گرد خود چون كرم پيله بر متن بهر خود چه مىكنى اندازه كن مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان از نبى إذ جاء نصر اللَّه بخوان گر تو پيلى خصم تو از تو رميد نك جزا طيرا ابابيلت رسيد گر ضعيفى در زمين خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان گر بدندانش گزى پر خون شوى درد دندانت بگيرد چون كنى شير خود را ديد در چه و زغلو خويش را نشناخت آن دم از عدو عكس خود را او عدوى خويش ديد لا جرم بر خويش شمشيرى كشيد اى بسا ظلمى كه بينى در كسان خوى تو باشد در ايشان اى فلان اندر ايشان تافته هستى تو از نفاق و ظلم و بدمستى تو آن توئى وان زخم بر خود مىزنى بر خود آن دم تار لعنت مىتنى در خود اين بد را نمىبينى عيان ورنه دشمن بوده اى خود را به جان حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد چون به قعر خوى خود اندر رسى پس بدانى كز تو بود آن ناكسى شير را در قعر پيدا شد كه بود نقش او آن كش دگر كس مىنمود هر كه دندان ضعيفى مىكند كار آن شير غلط بين مىكند اى بديده خال بد بر روى عم عكس خال تست آن ، از عم مرم چون كه خرگوش از رهائى شاد گشت سوى نخجيران روان شد تا به دشت شير را چون ديد محو ظلم خويش سوى قوم خود دويد او پيش پيش شير را چون ديد كشتهء ظلم خود مىدويد او شادمان و بار شد