ناميده مىشود ، مىفهمد و مىپذيرد ، زيرا كدامين مغز مقتدر و سالم قبول مىكند كه احساس بسيار شريف تعهد برين محصول يك مشت عناصر طبيعى تفاعل يافته ، مىباشد آيا هيچ عاقلى آگاه تصديق مىكند كه انجام تكليف فوق معامله گريها غير از برخوردارى از شعاع عنايت الهى ، عاملى ديگر مىتواند داشته باشد
حركت و تكاپو در جاذبهء كمال ، اطاعت خداوندى ناميده مىشود .
حركت و دگرگونىها در جوار رحمت خداوندى منتفى مىگردد زيرا هر حركت رو به مقصدى در جريان است ، چه مقصدى بالاتر و نهائىتر از جوار رحمت الهى .
دگرگونىها موجب بروز ابعاد و استعدادهاى نهانى اشياء كه يا مستقيما در مسير تكامل است كه نهايت كمال جوار رحمت خداونديست و يا عرصه را براى حركات تكاملى اشياء آماده مىسازد ، فرض اينست كه بساط هر گونه جريان برچيده شده است . ديگر خبرى از آن ناگواريها و مشقتها كه در دار دنيا گريبانگير انسانهاى مطيع بود و آن بيماريها كه آنان را در درد و شكنجه غوطه ور مىساخت نمانده است . مخاطرات و تغيير مكان براى جلب سود يا نفع ضرر نيز وجود ندارد ، زيرا در آن جايگاه ابديت نياز به هيچ شكل وجود نخواهد داشت .
خداوندا ، ما را از نعمت با عظمت اطاعتت برخوردار بفرما ، براى اعطاى افتخار جوار رحمت و رضوانت بر ما بندگان ، محروم از قابليت ، با فضل الهى و احسان ربوبيت محبت فرما و -
منگر اندر ما مكن در ما نظر
اندر اكرام و سخاى خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
اى مبدل كرده خاكى را به زر
خاك ديگر را نموده بو البشر
كار تو تبديل اعيان و عطا
كار ما سهو است و نسيان و خطا
سهو و نسيان را مبدل كن به علم
من همه خلمم مراده صبر و حلم
اى كه خاك شوره را توانان كنى
وى كه نان مرده را تو جان كنى
اى كه خاك تيره را تو جان دهى
عقل و حس و روزى و ايمان دهى