ارتباط آزاد با اموال و امتيازات و مقامات اين دنيا ، خود مانع گسترش « من » به بيش از منطقهء ضرورتها از امور مزبوره مىباشد .
حال كه چنين است ، اين چه خصومت نابكارانه ايست كه انسان با خويشتن به راه انداخته است كه يوسف خود را به چند درهم مىفروشد و شخصيت خود را تبديل مىكند به آهن و سيمان و فرش و اشياء عتيقه مانند كاسهء سفالين 917 سال مثلا كه لب آن شكسته و از چند جاهم شكاف برداشته است ( 1 ) و چه شبها كه ساعاتى از آنها را كه مىتوانست با خداى آفرينندهء سپهر لاجوردين به مناجات بپردازد و با رازهاى نهانى هستى آشنائى پيدا كند و به دردها و درمانهاى بنى نوع خود بينديشد و جان خود را جلائى بخشد ، با آن كاسهء سفالين به راز و نيازها پرداخته است - كه اى كاسهء سفالين عزيز ، من فداى دستهاى آن كوزه گرى شوم كه ترا ساخته و خود نيز جزء يك كاسهء سفالين يا دستهء كوزه اى سفالين شده است كه فعلا دل يك انسانى مثل مرا ربوده است من قربان مادهء خاكى و شكل كاسه اى تو گردم كه قوانين خشن و بيرحم طبيعت لبهء ترا شكسته و شكافهائى در تو ايجاد كرده است من هرگز نه طبيعت را خواهم بخشيد و نه قوانين آن را كه چنين ظلمى را بر تو روا داشته است شايد هم اين راز و نياز به قدرى اوج بگيرد كه سيل اشك را از