Skip to main content

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — Page 266

Contributors:

P.266
پارهء اطلس سبك در نيفه زد ترك غافل خوش مضاحك ميمزد همچنين بار سوم ترك خطا گفت لاغى گوى از بهر خدا گفت لاغى خندمينتر از دوبار كرد او آن ترك را كلى شكار چشم بسته عقل جسته مولهه مست ترك مدعى از قهقهه
خياط استاد -
پس سوم بار از قباد ز ديد شاخ كه ز خنده اش يافت ميدان فراخ چون چهارم بار آن ترك خطا لاغ از استاد ميكرد اقتضاء رحم آمد بر وى آن استاد را كرد در باقى فن و بيداد را گفت مولع گشته اين مفتون بر اين بى خبر كاين چه خسار است و غبين بوسه افشان كرد بر استاد او كه مرا بهر خدا افسانه گو اى فسانه گشته و محو از وجود چند چند افسانه خواهى آزمون
گفت در زى ترك رازين در گذر واى بر تو گر كنم لاغى دگر بس قبايت تنگ آيد باز بس اين كند با خويشتن خود هيچكس خندهء چه رمز اگر دانستئى آن ز صد گريه بتر دانستئى ترك خنده كن ايا اى ترك مست ز آن كه عمرت رفت و خواهى گشت پست چون كه بنهاد آن قباد رزى ز دست اسب را برباد داد آن ترك مست
25 ، 26 - و حرىّ إذا أصبحت له منتصرة أن تمسى له متنكَّرة ، و إن جانب منها اعذوذب و احلولى أمرّ منها جانب فأوبى ( شايستهء دنيا است [ وضع آن چنين است ] كه اگر بامدادان براى كسى يارى كند ، شامگاهان قيافهء زشت و خصومت به او خواهد نمود ، و اگر طرفى از دنيا گوارا و شيرين شود ، طرف ديگر آن تلخ و ناگوار خواهد بود . )