هر دو گون آهو گيا خوردند و آب
زين يكى سرگين شد و زان مشگ ناب
هر دو نى خوردند از يك آب خور
اين يكى خالى و آن پر از شكر
صد هزاران اين چنين اشباه بين
فرقشان هفتاد ساله راه بين
اين خورد گردد پليدى زو جدا
و آن خورد گردد همه نور خدا
اين خورد زايد همه بخل و حسد
و آن خورد زايد همه نور احد
هر دو صورت گر به هم ماند روا است
آب تلخ و آب شيرين را صفا است
آن گاه مىفرمايد : « اين دنيا دگرگون شونده است و رو به زوال » آرى ، همين است قانون جوهر و عرض [ و به اصطلاح ديگر ] : حال و محل ، ماده و صورت ، و بود و نمود ، باطن و ظاهر ، معنى و شكل و محتوى و قالب و غير ذلك [ اين اصطلاحات از ديدگاه هائى متنوع قابل استفاده در زير بنا و روبناى دنيا است . بهر حال وقتى كه جوهر يا محل ، ماده ، بود ، باطن ، معنى و محتوى در دگرگونى قرار گرفته باشد قطعى است كه عرض حال ، صورت ، نمود ، ظاهر ، شكل و قالب نيز در دگرگونى خواهد بود . اين تحول و دگرگونى زيربنائى جهان و علت آن مورد بحث و تأمل همهء علماء و فلاسفه و حكماء و عرفاء گشته است و هريك از آنان براى نظر خود دلائل و بياناتى دارند ، يكى از جالبترين آن بيانات و دلائل همانست كه در ديباچه دفتر ششم از مثنوى جلال الدين محمد مولوى آمده است :
اين جهان جنگ است چون كل بنگرى
ذره ذره همچو دين با كافرى
آن يكى ذره همى پرد به چپ
و آن دگر سوى يمين اندر طلب