آزمايش نيكو آفريدىخانه اى بس با عظمت بوجود آوردى [ خانهء آخرت ] و خوانى بيدريغ در آن بگستردىو در آن خوان بيدريغ انواع آشاميدنى و خوردنى و همسران و خدمتكاران و كاخهاى مجلَّل و چشمه سارها و مزارع ( باغها ) و ميوهها قرار دادىخداوندا ، سپس دعوت كننده اى فرستادى كه مردم را بسوى آن سراى جاودانى دعوت نمايدمردم نه آن دعوت كننده را اجابت كردندو نه به آن چه كه ترغيب فرمودى ، رغبت نمودندو نه به آن چه كه تشويقشان كردى مشتاق شدندآن مردم در اين دنيا رو به خوردن لاشه اى بردند كه با خوردنش رسوا گشتندو به محبّت آن لاشه اتّفاق نمودند [ آنان عاشق جيفهء دنيا شدند ] و هر كس كه به چيزى عشق بورزد بينائيش را مختلّو قلبش را بيمار نمايد [ اين عاشق كه بينائى و دل را از دست داده است ] با چشمى مختلّ مىنگردو با گوشى ناشنوا مىشنودشهوات ، عقل اين عاشق خود باخته را ضايعو دنيا قلبش را ميرانده است . نفسش واله آن جيفه [ يا دنيا ] گشته به بردگى آن جيفه در آمده و غلام [ حلقه به گوش ] كسى است كه چيزى از آن را در اختيار دارداو مىگردد بهر طرفى كه آن جيفه بگرددو روى آورد بهر سوئى كه آن موجود محقّر روى آوردآن لاشه خوار با هيچ عامل بازدارنده اى ، از معصيت خدا باز نمىايستدو براى ايمان به خدا و مشيّت او از هيچ واعظى پند نمىگيردبا اين كه گرفتار شدگان فريب خورده را مىبيندكه به هيچ وجه نمىتوانند محصول تباهيهاى خود را برگردانند و برگرداند . او مىبيند كه چگونه آنچه كه آن سرمايه باختگان نمىدانستند بر سرشان فرود آمدو آن جدائى از دنيا بسراغشان آمد كه در فكرش نبودندو قدم بسوى آخرت بر وعده اى كه داده شده بودند نهادند آنچه بر سرشان فرود آمد براى آنان توصيف نشده بودسكرات موت و حسرت فوت تاختن آوردو اعضاى آنان را سست كردو رنگهايشان را تغيير دادسپس مرگ بر فرو رفتن در وجود آنان بيفزودو ميان هر يك از آنان و سخنش فاصله انداخت اين عابر پل مرگ در ميان خانواده اش با چشمش مىنگردو با گوشش مىشنود هنوز عقلش صحيح استو مغزش به حال خود باقى استمىانديشد كه عمر خود را در كجا فانى كردو روزگارش را در چه چيزى سپرى نمودبياد مىآورد اموالى را كه جمع كرده و از چگونگى موارد طلب آن اموال چشم پوشيده از موارد حلال
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٦