اين مقدار حركت را بايد آغاز كنيم كه از اعماق قلب بخواهيم : ألَّلهمّ وفّقنا لما تحبّ و ترضى .
( خداوندا ، ما را به آن چه دوست دارى و ترا خشنود مىسازد ، يارى فرما . ) و مادامى كه اعمال ما با تكيه بر خويشتن و با انگيزگى عوامل غير الهى صادر مىشود ، خود را از توفيق الهى محروم مىنمائيم . به همين جهت است كه :
سعيكم شتّى تناقض اندريد
روز مىدوزيد و شب برميدريد
حتّى آن عبادات و اعمالى را كه انجام مىدهيم ، اگر توفيق و لطف خداوندى نباشد ، نيّتهاى ما در آن عبادات و اعمال ، مختلّ و حضور قلب مفقود و دل ما از آنچه كه انجام مىدهيم ، بى خبر است .
آرى ، اى خداى سبحان -
تو به بىتوفيقت اى نور بلند
جز به ريش تو به نبود ريشخند
سبلتان تو به يك يك بر كنى
تو به سايه است و تو ماه روشنى
چون كه بى تو نيست كارم را نظام
بى تو هرگز كار كى گردد تمام
چون گريزم ز ان كه بى تو زنده نيست
بى خداونديت بود بنده نيست
حتّى تلخى محروميّت از توفيق بدرجه اى از شدّت مىرسد كه بنده با كمال جدّيّت مىگويد :
جان من بستان تو اى جان را اصول
ز ان كه بى تو گشتهام از جان ملول
عاشقم من بر فن ديوانگى
سيرم از فرهنگ و از فرزانگى
آرى ، بريدن از توفيق الهى ، همان بريدن ماهى از آب است كه جز جان كندن هيچ نتيجه اى ندارد -
چشمها و گوشها را بسته اند
جز مگر آنها كه از خود رسته اند
جز عنايت كه گشايد چشم را
جز محبّت كه نشاند خشم را
جهد بىتوفيق جان كندن بود
ز ارزنى كم گر چه صد خرمن بود
جهد بىتوفيق خود را كس مباد
در جهان و اللَّه اعلم بالرّشاد
جهد فرعونى چو بىتوفيق بود
هر چه او مىدوخت آن تفتيق بود