من حقيقت را از شما نگرفتهام كه تابع مطلق شما باشم .
اين جمله را به خليل بن احمد دانشمند بسيار معروف در علم و زهد و تقوى نسبت دادهاند كه در بارهء أمير المؤمنين عليه السّلام گفته است : افتقار الكلّ إليه و استغنائه عن الكلّ يعطي أنّه إمام الكل في الكلّ ( احتياج همه به او و بىنيازى او از همه اثبات مىكند كه اوست امام همه در همهء امور . ) روسو در كتاب قرارداد اجتماعى در توصيف قانون گذار [ كه شامل زمامدار نيز مىباشد ] چنين مىگويد : كه « سعادت او نبايد مربوط به جامعه باشد يعنى نبايد در سعادت احتياجى به جامعه داشته باشد . ولى بايد حاضر شود به سعادت جامعه كمك كند » ( 1 ) از يكى از شعراى بسيار بزرگ پرسيدند : تو چرا اين زمامدار ، آن امير را مدح مىگوئى ، ولى علىّ بن ابي طالب عليه السّلام را كه بيش از همهء آنان شايستگى دارد ، مدح نمىگوئى آن شاعر پاسخ داده بود كه : « امراء و زمامداران را اشعار من و امثال من است كه مطرح و بزرگ مىكند ، در صورتى كه علىّ بن ابي طالب عليه السلام از مدح و تعريف من و امثال من بىنياز است .