است ، لذا برگ مورد تماشاى ما بر روى زمين افتاده است . اگر بخواهيم در بارهء آن نيرو معلوماتى مناسب بدست بياوريم ، مىتوانيم با مراجعه به رشتههاى علوم گياه شناسى از عهده اين كار تا حدودى برآئيم . ولى اگر بخواهيم معناى هويّت قدرت و پيوستگى آن را به قدرت كلَّى كه طبيعت را اداره مىكند ، حتّى در همين پديده ناچيز بطورى بفهميم كه هيچگونه سؤال علمى و فلسفى در بارهء آن نداشته باشيم ، در حقيقت اراده امر محال نمودهايم .
يعنى ما نمىتوانيم كيفيّت و كمّيّت قدرت خداوندى را كه با مقدارى ناچيز از آن ، عالم هستى را بوجود آورده و بجريان انداخته كه جلوه اى ناچيزش را در پيوستگى برگ به شاخه مىبينيم ، درك كنيم ، آنچه كه ما مىفهميم نمودهائى از نيرو و انرژى در متن طبيعت است كه بوسيله تجارب و مشاهدات با آنها آشنا مىشويم و آنها را در تأمين زندگى مادّى و معنوى خود به كار مىبريم .
و اگر انديشه مبّرا از خطرهاى وسوسهها بخواهد كه در اعماق غيوب ملكوت الهى با آن ذات اقدس ارتباط پيدا كند . . . مسلَّم است كه صاحبان انديشههاى آلوده به وسوسه هرگز هواى اوج گرفتن بسوى عوالم غيب الهى را ندارند ، چه رسد به اين كه حركت كنند و مقدارى صعود نمايند ولى به اعماق غيب الهى نرسند . امّا انديشههاى منزّه از وسوسه ( 1 )
هامش
( 1 ) . تقسيم بندى انديشه به دو قسم آلوده به وسوسه و پاك و منزّه از وسوسه ، مطلبى فوق العاده با اهمّيّت است . اگر تخيّلات و تردّدها در صحّت و بطلان قضايا ، يا هر گونه واحدى كه در انديشه دخالت دارند ، وارد جريان انديشه شوند آن را آلوده به تخيّلات و وسوسه خواهند نمود ، در اين فرض وصول به واقعيّات بوسيلهء انديشه امكان ناپذير خواهد بود . مولوى در بارهء كسانى كه صفاى درون و تعقّل و دريافتهاى ناب و احساسات برين را كنار گذاشتهاند ، چنين مىگويد :عشق داد و دل بر اين عالم نهاد
در برش ديگر نيايد دلبرش
وسوسه و انديشه بر وى در گشاد
راند عشق لاابالى از درش